به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، برای بیستمین قرار عاشقی به میدان شهدای ذهاب میرویم و مردم شهر رشت با شور و شوق دست در دست هم لحظه به لحظه، به جمعیت میدان اضافه میشوند تا به قرار هر شبشان برسند.
هر سو را که مینگری تصویری از صلابت و مقاومت است از مردمی که در شب بیستم هم خستگیناپذیر و با صلابت گام بر میدارند برای ایرانی سربلند در مسیر تحقق شعار سال 1405 «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملی» که رهبر انقلاب اعلام کردند.


مردم گیلان میدانند که دشمنان به دنبال ایجاد شکاف و خللی در این نظم و اتحاد است تا ایران را زیر سلطه خود بگیرد پس نسلها در کنار هم از پیر و جوان و کودک به میدان آمدهاند تا روند بازی را عوض کنند و بر تمام تصورات دشمن خط بطلان بکشند.
در این شب که دیگر تاریک نیست و به نور ایمان مردمی پاکنهاد روشن شده است به دنبال خانوادههایی هستیم که پایداری را معنایی عینی بخشیدهاند و پرچم بر دوش آمدهاند تا مشق حماسه کنند.


در میان ازدحام مردم در میدان، خانوادهای گیلانی کنار هم ایستاده بودند؛ پدر، مادر و دو فرزند کوچک که دستهایشان را محکم در دستان والدین گرفته بودند. مادر میگفت که از سالهای گذشته، حضور در این گردهمایی برایشان تبدیل به یک رسم خانوادگی شده است؛ رسمی که در آن کنار هم بودن، گفتوگو درباره ارزشها و آدابی که برایشان مهم است، و تجربهکردن فضای جمعی شبانه، آنها را به یکدیگر نزدیکتر میکند. پدر اشاره میکرد که برای فرزندانشان مهم است ببینند لحظههایی وجود دارد که مردم شهرشان در کنار هم، آرام و منسجم، گرد هم میآیند.
کودکان روی شانههای پدر بالا میرفتند تا بتوانند نورها، پرچمها و رفتوآمد جمعیت را بهتر ببینند. مادر آرام میگفت که این شبها برایش حالوهوایی از تداوم نسلها دارد؛ اینکه آنچه از پدر و مادرهایشان آموختهاند، امروز به شکل تجربههای مشترک به فرزندان منتقل میشود. خانواده، بعد از دقایقی گفتوگو، دوباره در جمعیت حرکت کردند؛ گویی این حضور جمعی بخشی از هویتشان شده باشد.


به هر کدام از خانوادهها میرسم میگویم اجازه میدهید تصویر بگیرم و با کمال میل میخواهند در قاب دوربین باشند و میگویند: آمدهایم که در این جنگ با یهود صهیونیسم نقشی داشته باشیم.
به سوی خانواده دیگری میروم و با لبخندی پر معنا میگویند تا نابودی اسرائیل و آمریکا در میدان میمانیم و این وظیفه ماست.
در گوشهای از میدان چندین خانوادهها با هم آمدهاند و روی زیراندازی نشستهاند و میگویند از زمان افطار و تحویل سال تا پاسی از شب در میدان هستیم و این وظیفه ماست.


در گوشهای دیگر از میدان، خانوادهای سهنسله روی زیراندازی نشسته بودند؛ پدربزرگ، مادربزرگ، پدر و مادر، و چند کودک که با شوق و انرژی بازی میکردند. پدربزرگ توضیح میداد که از عصر به میدان آمدهاند، نه فقط برای همراهی یکدیگر، بلکه برای تماشای فضای متفاوتی که در این شبها در شهر جریان دارد. مادر خانواده میگفت حضور کودکان در این جمعها باعث میشود با مفاهیمی مثل همدلی، مشارکت اجتماعی و کنار هم بودن در شرایط مختلف آشنا شوند.
کودکان گاه به جمعیت نگاه میکردند و گاه به سمت بساط کوچک خانواده برمیگشتند تا لقمهای بخورند یا چیزی بپرسند. پدربزرگ با نگاهی مهربان به جمعیت اشاره میکرد و میگفت که این همایشها برای او نشانهای از پیوند میان نسلهاست؛ پیوندی که باعث میشود شهر، با همه تغییراتش، هنوز حس آشنایی و تعلق داشته باشد. مادر با لبخند اضافه میکرد که آنها هر سال این شب را فرصتی میبینند برای اینکه کنار هم باشند، گفتوگو کنند و لحظههای آرامتر و انسانیتری را در دل هیاهوی زندگی تجربه کنند.


کالسکهها تردد زیادی دارند و مادران و پدران با کالسکهها در این هوای سرد خیل جمعیت را میشکافند و راه میگشایند تا در بیستمین قرار حاضری بزنند.
هر گوشه میدان که بنگری روایتی از اقتدار و ایستادگی است که نویدبخش بهاری سرشار از شکوفایی اندیشههای ناب وطندوستی و رستاخیز آگاهی و بصیرت است.
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0