خبرگزاری مهر – گروه جامعه: آن روزها که آسمان تهران از غرش جنگندهها میلرزید و زمین زیر پای مردم از ترس بمب تَرک برمیداشت، گروهی بودند که نه لباس رزم بر تن داشتند و نه اسلحهای به دست. سلاحشان جارو بود و میدان نبردشان خیابانهای خاکسترنشین پایتخت. آنها پاکبانانی بودند که در سختترین لحظات تاریخ این سرزمین، پای کار ماندند و با وجود ترکشهایی که هر لحظه ممکن بود از آسمان ببارد، اجازه ندادند شهر در انزجار و کثیفی غرق شود. این روایت، نه فقط داستان دیروز که شرح پایداری امروز مردانی است که با جلیقه نارنجی، از غیرت ایرانی میگویند.
بخش اول: قهرمانانی که شهادت را با جارو خریدند
ساعت ۴ صبح روز سوم فروردین ۱۴۰۵، هنوز هوا تاریک بود که حسن خیران، پاکبان ۴۷ ساله تهرانی، جارویش را برداشت و راهی خیابان شد. مثل همیشه، جلیقه نارنجیاش را پوشیده بود و کفشهای گلیاش را. نمیدانست این آخرین باری است که رد پای او روی سنگفرش خیابانهای تهران نقش میبندد.
در یکی از حملات هوایی دشمن، موشکی خیابانی را نشانه رفت که حسن مشغول نظافت آن بود. بیصدا و بیادعا، پیکر مطهر این پاکبان خدوم در خون غلتید. جارویش کنارش افتاد، انگار که هنوز منتظر دستانی بود که آن را بردارند و کار نیمهتمامش را تمام کنند. اما این پایان ماجرا نبود؛ تازه آغاز روایتی حماسی بود.

باغبانی که در گلستان شهادت نشست
در همان روزهای آتش و خون، کامران پسندک، باغبان فضای سبز تهران، مشغول آبیاری درختان یکی از پارکهای شرق تهران بود. او عاشق درختان بود؛ به آنها مثل فرزندانش رسیدگی میکرد. ترکش یک پهپاد دشمن، این باغبان دوستداشتنی را هم به شهادت رساند. دستکش باغبانی هنوز به دست داشت، آبپاش کنارش غلت خورد و درختانی که او سالها از آنها مراقبت کرده بود، بر پیکر پاکش سایه انداختند.
حسن خیران و کامران پسندک، فقط دو نام از جمع شش شهید خدوم شهرداری تهران بودند که در این جنگ نابرابر، جان خود را فدای خدمت به مردم کردند. شش ستاره که در آسمان این سرزمین برای همیشه روشن ماندند.

تشییعی که خدمت را متوقف نکرد
سه روز بعد از شهادت حسن خیران، صبح روز دوشنبه، میدان سیدجمالالدین اسدآبادی تهران مملو از جمعیتی شد که آمده بودند تا با پیکر پاکبان شهید وداع کنند. مردم عادی، همکارانش با آن لباسهای نارنجی نمادین، مسئولان شهری و حتی کسانی که شاید تا پیش از آن هرگز قدر زحمات این قشر زحمتکش را ندانسته بودند، همه آمده بودند.
اشکها میبارید و سینهها میزدند، اما در گوشهای از مراسم، چند نفر از همکاران شهید خیران جاروهایشان را برداشتند و بیسر و صدا از میان جمعیت خارج شدند. کسی متوجه نشد. شهر همچنان به خدمات نیاز داشت. جنگ تمام نشده بود و زبالهها روی هم تلنبار میشدند.
ساعت کاری پاکبانان تغییر کرد. برخی از عملیات نظافت از شب به صبح منتقل شد تا خدای ناکرده خطر کمتری آنها را تهدید کند. اما هیچ تغییری در ساعت، نتوانست عشق این مردان به شهر و مردمشان را کم کند.

ناگفتههای مدیریت بحران
در میانه این حماسه خاموش، داود گودرزی، معاون خدمات شهری و محیطزیست شهرداری تهران نشست تا از جزئیات پاکسازی شهر در شرایط جنگی گفت. آنچه او روایت کرد، تصویری از مدیریتی هوشمندانه و ایثارگری بیادعا بود.
نفس معابر، نه جابجایی آوار
گودرزی با صراحت از یک راهبرد دقیق پرده برداشت: «آوار ساختمانهای تخریب شده جابجا نمیشود و در همان محل، تجمیع شده و دور آن را با گونی پوشش دادیم تا کم کم کار آوار برداری شروع شود.» این یعنی شهرداری با همه عطش بازسازی، اولویت نخست را به «حیات جاری شهر» داده است.
وی تأکید کرد: «ما پس از وقوع هر انفجار و تخریب ساختمانها فقط معابر را پاکسازی و تردد در آنها را روان کردیم؛ چون تکلیف ساختمانها باید معلوم شود که متعلق به کسی یا چه ارگانی است. برخی ساختمانها نظامی و برخی غیرنظامی است.»

پسماند موشکها و پهپادها چه میشود؟
یکی از پرسشهای مهم مردم این است که با بقایای مرگبار موشکها و پهپادهای منفجر شده چه میشود؟ گودرزی در پاسخ گفت: «به مرحله بازسازی که برسیم آن وقت کار جابجایی آوار را داریم و در مورد پسماندهای خاص (بقایای موشک یا پهپاد) نیز همان زمان تصمیمگیری میشود.» این یعنی هیچ چیزی بدون برنامه رها نمیشود. از یک تکه ترکش گرفته تا آوار یک ساختمان سوخته، همه در چارچوب یک مدیریت بحران دقیق، رصد و مهار میشوند.
پیام شهردار؛ «خوشا به سعادتشان»
در میان این همه تلاش و ایثار، علیرضا زاکانی، شهردار تهران، در صفحه شخصی خود در فضای مجازی متنی کوتاه اما پرمعنا منتشر کرد که طنین انداز حماسه این روزهای تهران شد. او نوشت: «در جنگ با باند اپستین، پاکبانهای عزیز و باغبانهای دوستداشتنی در حال خدمت به مردم شهید میشوند. خوشا به سعادتشان.»
شهردار تهران به صراحت از شهدای خدمت گفت: «شهادت حسن خیران (پاکبان) و کامران پسندک (باغبان فضای سبز) و چهار شهید دیگر از خانواده شجاع شهرداری تهران را به خانواده ایشان تسلیت عرض میکنم.»
و در پایان این پیام کوتاه، جملهای که شاید بتوان آن را خلاصهای از تمام این گزارش دانست: «همه ما با هر لباسی در خدمت ایران عزیز هستیم.»

جاروها هنوز بر زمین نمیخورد
امروز که آسمان تهران همچنان در هالهای از نگرانی به سر میبرد، اگر از هر کوی و برزن این شهر عبور کنید، رد آن روزهای سخت را میبینید. نه در ویرانهها، بلکه در نگاههای مصمم پاکبانی که هنوز سحرگاهان از خواب بیدار میشود تا خیابان را برای آمدن تو آماده کند.
شهدای پاکبان و باغبان این مرز و بوم، هر کدام روایتی از مقاومت بیادعا هستند. حسن خیران و کامران پسندک و آن چهار شهید گمنام دیگر، فقط شش نمونه از آن قهرمانان خاموش بودند که جامعه به سختی متوجه حضورشان میشود، اما نبودشان فاجعهآفرین است.
قهرمانانی که تاریخ از یاد نخواهد برد
شاید اسمشان در لوحهای فشرده موزههای دفاع مقدس نباشد و شاید کتابهای درسی از آنها حرفی نزنند، اما خاک پاک این شهر، هر روز صبح شهادت میدهد که هنوز هم عاشقانی هستند که با جارو و بیل و تبر، امنیت و آرامش را برای مردمشان جارو میکنند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0