خبرگزاری تسنیم، لرستان: فردوسی در میان خاک و سکوت توس زاده شد؛ جایی که زمین هنوز خاطره پادشاهان فراموششده را در سینه داشت و باد، نامهای کهن را آرام از روی دشتها میروبید.
او از دل طبقهای برخاست که حافظه را بهجای زر نگه میداشتند؛ دهقانانی که تاریخ را نه در سنگ، که در روایت و زبان حمل میکردند. فردوسی جوان، ایران را مثل پیکری زخمی میدید. او شاهد دورانی بود که هویت ایرانی میان دو جهان گیر کرده بود؛ نه کاملاً گذشته، نه کاملاً تازه. همین بحران، شاهنامه را بهوجود آورد. شاهنامه پروژه ادبی صرف نبود؛ نوعی مقاومت فرهنگی بود. گویی مردی تصمیم گرفته باشد در میانه طوفان، استخوانهای یک تمدن را از زیر خاک بیرون بکشد و دوباره به آن گوشت و خون بدهد.
پیش از فردوسی، متنی منثور بهنام شاهنامه ابومنصوری فراهم شده بود؛ مجموعهای از روایتهای کهن ایرانی که از منابع ساسانی و روایتهای شفاهی گرد آمده بودند. اما آن متن هنوز روح نداشت. فردوسی تصمیم گرفت آن را به شعر بدل کند. شعر در حافظه مردم میمانْد، سفر میکرد، از دهان پیران به گوش کودکان میرسید و زنده میمانْد.
و این آغاز یکی از عظیمترین کارهای ادبی تاریخ بود؛ بیش از سی سال سرودن، بازنویسی، جستوجو و فرسودگی. شاهنامه با آفرینش آغاز میشود. با کیومرث، نخستین انسان و پادشاه. جهان در آغاز شاهنامه هنوز مرز روشنی میان انسان، کوه، حیوان و اسطوره ندارد. همهچیز زنده است. کوهها شعور دارند. آتش تقدس دارد. باد حامل سرنوشت است. این جهانبینی، ریشه در ایران باستان دارد؛ جهانی که طبیعت را فقط پسزمینه زندگی نمیدانست، بلکه بخشی از روح هستی میدید.
بعد جمشید میآید؛ پادشاهی که جهان را آباد میکند، فلز را میشناسد، طبقات اجتماعی میسازد، جشن نوروز را برپا میکند. اما شاهنامه فقط ستایش قدرت نیست. فردوسی بارها نشان میدهد که سقوط، از لحظه غرور آغاز میشود. جمشید وقتی خود را همردیف خدا میبیند، فرو میریزد. و پس از او، ضحاک از دل تاریکی بیرون میآید؛ پادشاهی با دو مار بر شانهها، که هر روز مغز جوانان را خوراک آنها میکند. ضحاک فقط یک هیولا نیست؛ تمثیل استبدادی است که برای زنده ماندن، نسل جوان را میبلعد.
در برابر او، کاوه آهنگر قیام میکند؛ مردی از میان مردم. این یکی از مهمترین لحظههای شاهنامه است: نجات ایران نه بهدست شاهان، بلکه بهدست یک آهنگر آغاز میشود. درفش چرمی او، بعدها به نماد ایران بدل میشود؛ درفش کاویانی. اما مرکز شاهنامه، بخش پهلوانی آن است؛ جایی که رستم وارد میشود. رستم فقط یک قهرمان نیست؛ او خودِ ایران است. نیرومند، تنها، وفادار و محکوم به اندوه. تقریباً تمام تراژدیهای بزرگ شاهنامه به رستم گره خوردهاند.
داستان رستم و سهراب، هنوز هم یکی از دردناکترین روایتهای ادبیات جهان است. پدری که پسرش را نمیشناسد و در میدان نبرد او را میکشد. فردوسی این تراژدی را با خشونتی آرام روایت میکند؛ بدون فریاد، بدون اغراق. همین سکوت، مرگ سهراب را سنگینتر میکند. وقتی رستم مهره را میبیند و میفهمد جوانی که کشته پسر خودش بوده، شاهنامه دیگر فقط حماسه نیست؛ تبدیل به سوگنامهای برای ناآگاهی انسان میشود.

در سراسر شاهنامه، مرگ حضوری دائمی دارد. قهرمانان یکییکی فرو میافتند. سیاوش، پاکترین شخصیت شاهنامه، قربانی سوءظن و قدرت میشود. اسفندیار، پهلوانی که چشمهایش جز یک نقطه آسیبپذیر نیست، بهدست رستم کشته میشود. حتی پیروزیها نیز بوی اندوه میدهند.
فردوسی جهان را تراژیک میبیند. در شاهنامه، انسان هرچقدر بزرگ باشد، از چرخ سرنوشت فرار نمیکند. این نگاه، شاهنامه را به تراژدیهای یونانی نزدیک میکند. اما تفاوت مهمی وجود دارد: فردوسی همیشه بر خرد تأکید میکند. شاهنامه با ستایش خرد آغاز میشود. خرد در نگاه فردوسی فقط دانش نیست؛ نوعی تعادل اخلاقی و انسانی است.
سالهای پایانی زندگی فردوسی تلخ بود. روایت مشهور میگوید شاهنامه را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرد، اما پاداشی که انتظار داشت دریافت نکرد. اختلافهای سیاسی، مذهبی و فرهنگی میان شاعر و دربار، فاصلهای عمیق ساخته بود. فردوسی عمرش را صرف زنده نگه داشتن ایرانِ پیشااسلامی کرده بود، اما در دستگاه غزنوی، نگاه دیگری حاکم بود. افسانه میگوید هنگامی که هدیه سلطان سرانجام به توس رسید، جنازه فردوسی را برای دفن میبردند. مرگ او، پایان شاهنامه نبود. تازه آغاز سفرش بود.
شاهنامه قرنها در قهوهخانهها خوانده شد. نقالان آن را از بر بودند. مینیاتوریستها صحنههایش را تصویر کردند. مردم با قهرمانانش زندگی کردند. زبان فارسی، در بخش بزرگی از حیاتش، بر شانههای شاهنامه دوام آورد.
اگر قرار باشد فردوسی را فقط یک شاعر تصور کنیم، او را از جایگاه واقعیاش فروکاستهایم. گفتوگوی تفصیلی خبرنگار تسنیم با کامین عالیپور، دانشآموخته دکترای زبان و ادبیّات فارسی، شاعر، پژوهشگر و منتقد ادبی، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: از بازگشت به یک حقیقت فراموششده، اینکه شاهنامه نه روایت گذشته، بلکه هویتی است که هنوز نفس میکشد، هنوز پرسش میسازد و هنوز جهان را تفسیر میکند.

در این مصاحبه، فردوسی از دل تاریخ ادبیات بیرون کشیده و در مقام یک سازنده معنا بازخوانی میشود؛ کسی که در مرز اسطوره و تاریخ ایستاد و از دل روایت، یک جهان فکری ساخت. شاهنامه در این نگاه، شبکهای از لایههای بههمپیوسته است: فلسفه در کنار اسطوره، سیاست در کنار اخلاق، روان انسان در کنار سرنوشت جمعی.
از کیومرث تا فروپاشی ساسانیان، از رنج رستم تا آگاهی سهراب، از پرسشهای آغازین درباره مرگ تا بازتابهای پیچیدهی روان انسان، همه در این متن به یکدیگر متصلاند؛ گویی شاهنامه نه نوشته شده، بلکه زیسته شدهاست. این گفتوگو تلاش میکند همین زیستبودگی را دوباره آشکار کند؛ جایی که هر بیت، فقط شعر نیست، بلکه یک صورتبندی از جهان است.
این گفتوگوی تفصیلی دعوتی است به بازخوانی شاهنامه نه بهعنوان میراثی خاموش، بلکه بهعنوان متنی زنده؛ متنی که هنوز میپرسد، هنوز پاسخ نمیدهد، و هنوز ما را وادار میکند دوباره به انسان، به قدرت، و به سرنوشت فکر کنیم.

فردوسی، شاهنامه و ریشههای هویت ایرانی
تسنیم: برای آغاز بحث، فردوسی را چگونه باید شناخت؟ فقط بهعنوان شاعر؟
عالیپور: فردوسی را اگر فقط شاعر بدانیم، در حقّ او و فرهنگ ایران ستم کردهایم. او صرفاً یک شاعر نیست؛ بلکه حافظ حافظه تاریخی، هویتّی و فرهنگی فرهنگ ژرف ایران و ایرانی است. در حقیقت، فردوسی یک معمار هویّتساز و هویّتبخش است. کاری که او انجام داد، صرفاً سرودن چند داستان حماسی نبود؛ بلکه در دورهای که هویّت ایرانی زیر فشار تحوّلات سیاسی و زبانی قرار داشت، ستون فقرات فرهنگ ایرانی را دوباره احیا کرد و استوار ساخت.
فردوسی در توس بهدنیا آمد؛ در خراسانی که در آن دوره یکی از مهّمترین مراکز فرهنگی جهان ایرانی و بهاصطلاح ایرانشهری محسوب میشد. توس تنها یک شهر نبود، بلکه یک بستر تمدّنی بود که در آن منطقه هنوز روایتهای کهن ایرانی، اسطورهها، خاطرات تاریخی و زبان فارسی زنده بود. فردوسی از همین آبشخور تغذیه کرد و در همان فضا رشد یافت.
تسنیم: برخی تصوّر میکنند که شاهنامه فقط مجموعهای از نبردها و جنگهاست. این نگاه چقدر اشتباه است؟
عالیپور: این نگاه بسیار سطحی و برگرفته از ناآگاهی پژوهشگران مبتدی شاهنامه است. متأسّفانه بسیاری از همین سنخ افراد بیدانش و ناآگاه با فرهنگ ایران و شاهنامه باعث شده تا آنها شاهنامه را صرفاً در نبردهای رستم و سهراب، جنگ با شمشیر و کمان خلاصه کنند؛ درحالیکه شاهنامه یک کتاب انسانمحور و مبتنیبر رویکردهای اومانیستی، جهانشمول و فرامرزی است.
شاهنامه کتاب اخلاق، سیاست، هویّتیابی و هویّتشناسی، خرد، مرگ، سرنوشت و حتّی اندوه و دردهای مشترک ایرانیان است. شاهنامه، فقط روایت جنگ نیست؛ بلکه روایت فروپاشیها و بازسازیهای یک ملّت با پیشینهای به درازنای تاریخ بشر است. وقتی شاهنامه را میخوانیم، با مفاهیمی فلسفی، جامعهشناسانه، روانشناسانه و تاریخی مواجه میشویم؛ مفاهیمی مانند دادوبیداد، وفاداری و خیانت، عشق، فرزندکشی، غرور، زوال قدرت و حتّی تنهایی انسان در یک فضای نوستالژیک و گهگاهی روایتهایی غنایی از زبان شخصیّتهای برجسته داستانهایش در فضاهای شخصی خود .
بسیاری از روایتهای کلان شاهنامه برخاسته از دغدغههای بنیادین ناخودآگاه جمعی بشر هستند. فردوسی در واقع تاریخ اسطورهای و تاریخی ایران را صرفاً به شعر تبدیل نکرد، او روح جمعی ایرانیان را با تمام فرازوفرودهایش از تاریخ ذهنی جمعی یا همان دوران اسطورهایاش تا پایان تاریخ واقعی آن در زمان معاصر به زیباترین شکل و شمایل آن به زبان آورد و با زیبایی هر چه تمام آن به تصویر کشید. فردوسی با پرداختی بشکوه و بنیادین راهی هموار و درخشان را پیشروی فرهنگ ایران و ایرانی در آینده قرار داد که تا آیندههای دورادور همچنان به ماندگاری و پایایی هنر و هستی ایرانیان استمرار خواهد بخشید.

تسنیم: شما به روح جمعی ایران و فرهنگ جمعی ایرانیان اشاره کردید. این تفکّر ایرانی از کجا به فردوسی رسید؟
عالیپور: این نکته بسیار مهّمی است. هیچ اندیشهای ناگهانی متولّد نمیشود. اندیشه فردوسی و بهتبع آن شاهنامه، محصول یک پیشزمینۀ فرهنگسازی تاریخی درازدامن است. اگر بخواهیم ریشۀ این تفکّر ایرانی را موشکافانه بررسی کنیم، باید به دورهای که مرحوم دکتر عبدالحسین زرینکوب از آن با عنوان «دو قرن سکوت» یاد میکند، برگردیم؛ بدین معنی که پس از فتح ایران توسط تازیان زبان رسمی و علمی ایرانیان بهتدریج به عربی تبدیل شد؛ امّا دیری نپایید که در عمق جامعه فرهنگ ایرانی، آن حافظه تاریخی هنوز زنده بود، جان دوباره گرفت و نخستین جرقههای احیای هویّت ایرانی در دوره صفاریان زده شد.
تسنیم: منظورتان نقش یعقوب لیث صفاری است؟
عالیپور: دقیقاً. یعقوب لیث صفاری، یا رادمان فرزند ماهک، نقطه عطفی در بازیابی فرهنگ ایرانی پیش از ظهور فردوسی و آفرینش شاهنامه است. او در سال 251 هجری قمری، نخستین حکومت مستقل ایرانی را پس از سلطّۀ خلفای عرب بنیان گذاشت. اهمیّت حکومت محلی او فقط سیاسی نیست، بلکه ظهور ققنوس فرهنگی، هنری، اجتماعی و همهجانبۀ ایران پس از یک فروپاشی گسترده نیز هست.
روایت معروفی وجود دارد که وقتی شاعران دربار یعقوب لیث صفاری را به زبان عربی ستایش کردند، او بر آنان خشمگین شد و گفت: « چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟» از همینجا زبان دری یا فارسی درباری قدرت میگیرد و جایگزین زبان وارداتی عربی میشود. در واقع، صفاریان نخستین رنسانس و جریانی بودند که دوباره آن عرق ملّی و هویّت ایرانی را احیا کردند و آن هویّت به تاراجرفته را باز به فرهنگ ایران و ایرانی برگرداندند.
تسنیم: پس از او سامانیان این مسیر را ادامه دادند؟
عالیپور: بله، و اتّفاقاً بسیار عمیقتر و سازمانیافتهتر. سامانیان را باید یکی از مهّمترین سلسلههای فرهنگساز تاریخ ایران و پاسدار فرهنگ ناب ایرانی دانست. فرزندان سامانخدات؛ مانند نوح، احمد، یحیی و الیاس، فضایی ایجاد کردند که در آن زبان فارسی به زبان رسمی علم، ادب و هویّت ایرانی تبدیل شد. اگر صفاریان بهمثابه جرقههای نخستین بودند، سامانیان آتش درخشان فرهنگ و هویّت ایرانی را بر پا ساختند و شعلهور کردند.
فردوسی، شاهنامه و جهان چندلایه معنا
تسنیم: در دوره سامانی، شعر فارسی شکوفا شد. رودکی ظهور کرد. متون فارسی نوشته شدند. نقش این دوره در شکلگیری فردوسی چه بود؟
عالیپور: در دوره سامانی، شعر فارسی به شکوفایی رسید، بهگونهای که این دوره را دورۀ طلایی شعر و ادبیّات فارسی قلمداد میکنند. رودکی ظهور کرد. متون فارسی نوشته شدند و با حمایت تمامعیار سامانیان، تاریخ و هویّت ایرانی دوباره اهمیّت ویژهای پیدا کرد. مهّمتر از همه، احساس ایرانی بودن دوباره مشروعیّت فرهنگی یافت و آن غرور تحقیرشده ایرانیان دوباره با قدرت تمامقد علم و دایر شد. فردوسی فرزند مستقیم و نشوونما یافتۀ این مقدّمات محکم سازمانیافته و همین روند باشکوه و فضای غنی سامانیان است.

تسنیم: امّا فردوسی در دورۀ غزنویان زندگی میکرد؛ حکومتی که ریشه ایرانی نداشت.
عالیپور: بله. غزنویان از نظر قومی ترکتبار بودند و به شاخهای از ترکان اورال ـ آلتایی تعلّق داشتند. البتّه باید دقّت کنیم که در اینجا منظور ما تنها ارائۀ یک تحلیل تاریخی است، نه داوریکردنی مبتنیبر معیارهای ارزشی. واژه ترک هیچگاه معادل و به مفهوم نژاد و زبان آذری امروز نیست؛ زیرا آذربایگانیان یا نگهبانان آتش ایرانیتبار و زبان پاک آنان نیز ریشهای کاملاً ایرانی دارد . فردوسی در چنین فضایی زندگی میکند؛ فضایی که از نظر سیاسی با سامانیان متفاوت است، امّا هنوز میراثفرهنگی سامانی زنده است. در حقیقت، روح فردوسی روحی نشئتگرفته از فرهنگ سلسلۀ نژادۀ سامانی است، هرچند جسم او در دوره غزنویان زندگی میکند، ولی روان پاک بیبدیلش ریشه در دورۀ سامانیان دارد.
تسنیم: چه عواملی باعث شد فردوسی به سرودن شاهنامه روی بیاورد؟
عالیپور: چند عامل در کنار هم قرار گرفتند. اوّل، وجود منابع کهن ایرانی؛ مثل خداینامهها و روایتهای اساطیری و هژمونی تمامعیار فرهنگ ایران در فضای فکری و سیاسی ایرانیان در زمان سامانیان و سایهافکندن آن جو غالب بر دوره غزنویان .
دوم، فضای فرهنگی خراسان. سوم، احساس خطر نسبت به فراموشی هویّت و فرهنگ ایران و ایرانی. فردوسی به نمایندگی از این رویکرد حسّاس و برهۀ سرنوشتساز احساس میکرد که اگر این روایتها ثبت نشوند، نهتنها زبان، بلکه همۀ فرهنگ ایران با تمام متعلّقات آن بهزودی نیستونابود خواهد شد. او میخواست حافظۀ ایران را از مرگ نجات دهد. خلق و آفرینش شاهنامه در واقع یک پروژه گسترده برای نجات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و همهجانبه ایران از دست متجاوزان انیرانی بود.
تسنیم: پیش از فردوسی هم کسانی تلاش کرده بودند شاهنامه را به نظم بکشند؟
عالیپور: بله. مهّمترین آنها دقیقی طوسی بود. او حدود هزار بیت از شاهنامه را سرود، بهویژه درباره ظهور زرتشت و پادشاهی گشتاسپ. امّا پیش از تکمیل اثر، بهدست غلامش کشته شد.
برخی استادان ادبیّات، حتّی بهصورت تحلیلی و گاه طنزآمیز، معتقدند که مرگ دقیقی از منظر تاریخی باعث شد مسیر برای ظهور فردوسی هموار شود و آن را اتّفاقی میمون و مبارک تلقّی کنند؛ زیرا اگر دقیقی شاهنامه را کامل میکرد، احتمالاً اثری بسیار پایینتر از سطح شاهنامه فردوسی از نظر انسجام زبانی، زیباییشناسی، روایتپردازی و عمق فکری سروده میشد و دیگر فردوسی در پی سرودن و خلق شاهنامۀ بیبدیل بر نمیآمد.
شاهنامه فردوسی از نظر دایره واژگانی، روایتپردازی، شخصیّتپردازی، موسیقی شعر، زیباییشناسی و انسجام ساختاری در جایگاهی قرار دارد که در ادبیّات جهان واقعاً دستنیافتنی است. شاهنامه فقط یک متن تاریخی نیست؛ یک شاهکار هنری و بینامتنی و درهمتنیدۀ فلسفی، سیاسی، اجتماعی ، روانشناسانه و همهجانبه است.
تسنیم: شخصیّت فردوسی را چگونه توصیف میکنید؟
عالیپور: او از دهقانان، خردهمالکان و فئودالهای طوس و طابران( روستای با) است. دهقانان از میراثداران فرهنگ ایران بودند و واژۀ دهقان در آن زمان بهمعنای ایرانی نژاده و اصیل است. فردوسی انسانی آگاه، فراتر از زمانه خود و دارای عمق فرهنگی و هنری بسیار بالا بود. تصوّر کنید انسانی که حدود سی سال از عمر خود را صرف یک پروژه فرهنگی میکند، بدون آنکه از سرانجام آن اطمینان داشته باشد؛ این خود نشاندهنده عشق عمیق او به فرهنگ ایران و شناخت کامل آن گنجینه ناشناخته بدون هیچ چشمداشتی میتواند باشد و بس. او از تعصّبهای کور زمانه خود فاصله داشت و تنها بر خرد تکیه میکرد. در شاهنامه نیز خرد، بالاترین ارزش است:« خرد بهتر از هر چه ایزد بداد؛ خرد رهنمای خرد رهگشای/ خرد دست گیرد به هر دو سرای»؛ و مواردی از این دست که فقط شعر نیستند؛ بلکه ریشه در جوهره، شاکله و جهانبینی فردوسی دارند.

تسنیم: چرا شاهنامه هنوز زنده است؟
عالیپور: چون شاهنامه فقط متعلّق به گذشته نیست. وقتی از رستم سخن میگوییم، تنها از یک پهلوان باستانی نمیخوانیم؛ درباره انسان و تکتک آحاد ایرانی و هویّت آنها میخوانیم. بحث ما درباره قدرت، ضعف، غرور، عشق و شکست ایرانیان و فرهنگ ماست. شاهنامه بهدلیل اتّصال به ریشههای عمیق روان انسانی، همچنان زنده است. چه از منظر موسیقایی، چه فلسفی، چه جامعهشناختی و چه روانشناختی، شاهنامه یک اثر جامع و چندلایه است. از جنبه مقایسۀ آن هم با حماسههای دیگر جهان به اذعان ژرار شالیان فرانسوی در کتاب گنجینه حماسههای جهان و استادان ایرانی و غیرایرانی شاهنامه همواره سرآمد همه است.
تسنیم: اشارهای به واژگان و تغییر معنایی آنها داشتید. این مسئله در شاهنامه چه اهمیّتی دارد؟
عالیپور: زبان موجودی زنده است. واژگان در گذر زمان دچار تحوّل معنایی میشوند. گاهی یک واژه از معنای اصلیاش فاصله میگیرد و وارد حوزههای معنای دیگر میشود. برخی واژهها در شاهنامه یا متون کهن، امروز معنای متفاوتی دارند. این تغییر معنایی طبیعی است، زیرا زبان در طول تاریخ، همراه با جامعه حرکت میکند. برای همین، برای خوانش شاهنامه فقط نباید به خواندن چندین بیت و داستان آن بسنده کرد؛ فهم نظام زبانی و تاریخی آن باید در یک کلیّت مورد مداقّه و بازنگری قرار گیرد، زیرا بهگفتۀ پیروان مکتب گشتالت کلّ یک چیز بیشتر از اجزای تشکیل دهندۀ آن است.
تسنیم: درباره وزن شاهنامه نیز توضیح دهید. چرا این وزن تا این حد با حماسه گره خورده؟
عالیپور: شاهنامه در بحر متقارب مثمن محذوف یا مقصور سروده شدهاست؛ همان وزن معروف: فعولن فعولن فعولن فعل یا فعول. امّا یک سوءِبرداشت رایج وجود دارد. بعضیها تصوّر میکنند که این وزن ذاتاً مخصوص شعر حماسی است، درحالیکه این طور نیست. برای مثال، بوستان سعدی هم در همین بحر و وزن سروده شده، امّا فضای آن کاملاً غنایی و اخلاقی است، نه حماسی. پس خود وزن تعیینکننده زبان حماسی نیست؛ ذهن، نوع تفکّر و اندیشه شاعر و زبان شاعر است که زبان حماسه را میسازد تا آن زبان حماسی در قالب واژگان ویژه نمود مییابد.
تسنیم: یعنی عنصر اصلی، ذهنیّت شاعر است؟
عالیپور: دقیقاً. حماسه از ذهنیّت حماسی برمیآید. فردوسی ذهنی حماسی دارد. وقتی میگوید: برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس/ هوا نیلگون شد زمین آبنوس یا برآمد چکاچاک زخم تبر/ خروش سواران پرخاشخر و مواردی از این سنخ؛ شما فقط واژه نمیشنوید؛ صدای یک زبان حماسی را میشنوید و آن میدان جنگ را حس میکنید. فردوسی بر مقتضای حال و فضا با زبان، صحنهها را میسازد.

تسنیم: به موسیقی واژگان اشاره کردید. کمی بیشتر توضیح میدهید؟
عالیپور: در نقد ادبی، وقتی هماهنگی آوایی در صامتها شکل بگیرد، به آن واجآرایی میگویند. امّا اگر در مصوّتها باشد، به آن همصدایی میگویند. مثلاً وقتی فروغ فرخزاد میگوید: چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری؟
در اینجا تلفّظ و کشیدهشدن مصوّت بلند «آ» در واژگان «چرا»، «مرا»، «دریا» و «نگاه» انگار حس آهکشیدن را بدون بر زبان آوردن شبهجمله «آه» به شیوهای کاملاً طبیعی و هنری از طریق مؤلفههای زبانی به مخاطب منتقل میکند. مؤلفههای زیباییشناختی در شاهنامه فردوسی از جمله واجآرایی، تشبیهات، و استعارات بسیار برجسته و در نوع خود بینظیر است. مثلاً در همین تعبیر: «خروش سواران و اسپان ز دشت/ ز بهرام و کیوان همی برگذشت» فردوسی علاوهبر تداعی آن خروش حماسی اسبان نوعی اغراق را به هنریترین شکل آن در قالب اسطوره و با بیانی حماسی ارائه کردهاست.
تکرار «خ» ، «چ» و «ش» نوعی صدای برخورد، آشوب و میدان جنگ را تداعی میکند. یا در بیت «چکاچک برخاست و بانگ سران/ همان زخم شمشیر و گرز گران» واژه «چکاچک» که از ریشه چاک میآید؛ یعنی شکافتن. حتّی با واژه «چاقو» همریشه است که این واژه در اصل «چاکو» بوده؛ یعنی ابزار چاکزننده. اینجا فردوسی فقط یک روایتگر صرف نیست و روایت نمیکند؛ بلکه او همه چیز را بنا بر رعایت تناسب صحنهها به تصویر میکشد و صدا را در طراحی زبان نیز ترسیم میکند.
تسنیم: برخی معتقدند شاهنامه فقط یک متن داستانی است. امّا ساختار آن بسیار پیچیدهتر از این حرفهاست، درست است؟
عالیپور: بله، در شاهنامه یک جهان عظیم روایی از کهنالگوهای جهانی با رمزوراز نمادین نهفته و پنهان است که فردوسی آن را در سه بخش بزرگ سامان میدهد: بخش اساطیری، بخش پهلوانی، و بخش تاریخی.
تسنیم: شاهنامه از کجا آغاز میشود؟
عالیپور: شاهنامه با آفرینش «نخستین انسان و نخستین شهریار» در فرهنگ ایرانشهری و یا با زادهشدن کیومرث در کنار چپرود نمادین «دائیتی» همراه با گاو بهآفرین«اِوک دات» آغاز میشود. کیومرث یا گیومرث، در اسطورههای ایرانی، نخستین انسان و نخستین شهریار فرهنگ ایرانزمین است.
ریشهیابی و رمزگشایی واژه کیومرث خودش بسیار درخور توجّه است. ریشه آن را ترکیبی از «گیه» یا «گیان» بهمعنای زندگی و جان و مرث یا مَرت بهمعنای مرد و مرگ میدانند؛ یعنی موجودی که زندگی و مرگ را توأمان در خود دارد. یک نوع پارادوکس یا متناقضنما در خود این واژه نهفته است؛ زندگیِ میرا.
تسنیم: پس بخش نخست، جهان اسطورهای شاهنامه است؟
عالیپور: بله. از کیومرث آغاز میشود و بعد به سیامک، هوشنگ، طهمورث، جمشید، ضحاک و فریدون میرسد. در این بخش، ما هنوز در قلمرو اسطوره هستیم؛ جهانی که مرز تاریخ ذهنی ابنای ایرانیان و خیال در آن روشن نیست، بهگونهای که در آن ضحاک فقط یک پادشاه نیست؛ نماد شّر است، فریدون فقط یک قهرمان نیست؛ نماد بازگشت عدالت و دادگری به فرهنگ گسیخته و فروکاسته ایرانی است.
تسنیم: بعد وارد دوره پهلوانی میشویم؟
عالیپور: دقیقاً. بخش پهلوانی شاهنامه، قلب حماسی آن است. اینجاست که با نیاکان رستم چون زو، اثرط، گرشاسب، نریمان و زال وارد جهان و قلمرو دودمان رستم و سایر پهلوانان ایران زمین میشویم. رستم، سهراب، اسفندیار، زال، رودابه و داستانهای مبسوط و گسترد پیرامون آنها. در این بخش، شاهنامه به اوج جنبههای دراماتیک و حماسی و حوزههای انسانی و اجتماعی نمادین میرسد. تراژدی رستم و سهراب فقط یک داستان ایرانی نیست؛ یکی از بزرگترین تراژدیهای ادبیّات جهان است. پدری که فرزندش را نمیشناسد و با دست خود او را میکشد؛ این فراتر از یک روایت ملّی و از صحنههای تراژیک جهانی است.
تسنیم: و بخش تاریخی؟
عالیپور: بخش تاریخی از دورۀ بهمن فرزند اسفندیار آغاز میشود و آغاز این دوران را با اردشیر درازدست هخامنشی تطبیق میدهند. البتّه تطبیق کامل اسطوره و تاریخ کار دشوار و بیبنیادی است. نباید آن را سادهسازی کرد و در حدّ یک اتّفاق و رویداد تاریخی تقلیل داد. امّا بهطور کلّی، شاهنامه در این بخش به تاریخ نزدیکتر میشود. در پایان شاهنامه، ما با فروپاشی ایران دوران ساسانی روبهرو میشویم؛ فضایی تلخ و اندوهناک که نتیجه سیطره ایدئولوژی مستبد مغان و استفاده ابزاری و تلقّی فاشیستی از آیین زردشتی است. در این بخش انگار فردوسی دارد پایان انسان و یک جهان را روایت میکند.

شاهنامه، حماسه جهانی و خوانش معاصر
تسنیم: برخی پژوهشگران شاهنامه را با حماسههای جهان مقایسه میکنند. این مقایسهها تا چه اندازه درست است؟
عالیپور: شاهنامه قطعاً اگر بر چکاد اسطورههای جهان قرار نگیرد، بدون تردید در کنار بزرگترین حماسههای جهان قرار میگیرد. پژوهشگرانی مثل ژان-کلود کاریر، ژرژ دومزیل و دیگران بارها به عظمت آن اشاره کردهاند. همچنین همانگونه که اشاره شد در مجموعههایی مثل گنجینه حماسههای جهان، از نظر ژرار شالیان نیز شاهنامه جایگاه ویژهای دارد و از آن بهعنوان سرآمد اسطوره های جهان یاد شدهاست. امّا نکته مهّم این است که شاهنامه فقط روایت یک حماسه سطحی و جنگ های ظاهری نیست.
اگر ایلیاد هومر بیشتر بر جنگ متمرکز است و دلیل خیلی از شکست یونانیان بهخاطر مسائل سطحی غیراخلاقی از جمله نبرد دو قهرمان بر سر تصاحب یک کنیزک در بحبوحه جنگ است، در شاهنامه الگوهای بشری و جهان وسیعتری جریان دارد از فلسفه، اخلاق گرفته تا سیاست و عشق تا فلسفه و مسائل کلان سیاسی، اقتصادی و همهجانبه. همچنین در شاهنامه، انسان نهتنها فقط برای نام میجنگد؛ او به آرمانهای یک من جمعی و فراتر از تمایلات شخصی خود هم فکر هم میکند، انسان در شاهنامه همزمان در امور پیچیده و رازناک جهان هم شک میکند، انسان در این متن درهم پیوسته بارها فرو میریزد و دوباره با ابهّت تمام و کمال برمیخیزد .
تسنیم: اشارهای هم به مفهوم اسطوره داشتید. اسطوره در شاهنامه چه جایگاهی دارد؟
عالیپور: برای فهم شاهنامه، باید اسطوره را درست بشناسیم. واژه ی اسطوره را برخی به مفهوم هیستوری یا تاریخ پیوند دادهاند. مرحوم مهرداد بهار هم در این زمینه بحثهای مهمّی دارد. امّا من معتقدم اسطوره را باید تاریخ ذهنی یک قوم دانست، در برابر تاریخ عینی و آنچه که واقعاً رخ دادهاست؛ مثل حکومت گوتیها، لولوبیها، کاسیها، عیلامیها، مادها، هخامنشیان، و ساسانیان. امّا اسطوره، تاریخ جمعی ذهن و روح یک ملّت و بهگفته زیگموند فروید، آن بخش کوه یخی ناخودآگاه جمعی هر قوم است که همچنان رمزناک و رمزگشایینشده پنهان باقیمانده است .
تسنیم: منظورتان همان ناخودآگاه جمعی است؟
عالیپور: بله، دقیقاً. کارل گوستاو یونگ معتقد بود انسان فقط ناخودآگاه فردی ندارد؛ ناخودآگاه جمعی هم دارد. ناخودآگاه فردی باعث خلق هنرهای فردی افراد هنرمند میشود؛ مثلاً یک شاعر یا نقّاش اثری هنری خلق میکند. امّا ناخودآگاه جمعی او، عامل و منشأ پیدایش اسطورههاست. اسطورهها حاصل رؤیاها، ترسها، امیدها و پرسشهای اساسی در مورد پرسشهای ذهنی و پایهای یک ملّتاند؛ اینکه جهان از کجا آمده؟ مرگ چیست؟ خیر و شر چیست؟ انسان چرا رنج میکشد؟ شاهنامه بازتاب همین ناخودآگاه جمعی ایرانیان است.

تسنیم: یعنی حتّی داستانهای شاهنامه هم لایههای فلسفی دارند؟
عالیپور: بدون شک. شاهنامه سرشار از تفکّر فلسفی است. مثلاً در آغاز داستان رستم و سهراب، فردوسی ناگهان وارد بحث مرگ میشود و به طرح یک موضوع فلسفی بهنام مرگ میپردازد؛ یعنی او قبل از آنکه تراژدی آغاز شود، یک فضای فلسفی میسازد و در ابتدای داستان یک بنیاد فلسفی را از زبان ابنای بشر مطرح میکند. بدینگونه که: اگر تندبادی برآید ز کنج/ به خاک افکند نارسیده ترنج/ ستمکاره خوانیمش ار دادگر/ هنرمند دانیمش ار بیهنر. بعد میپرسد: اگر مرگ داد است بیداد چیست/ ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
این فقط شعر نیست؛ مسئلۀ یک بیان فلسفی در مورد مرگ است که وجود مرگ را در زندگی ابنای بشر تشریح و تبیین میکند. فردوسی میگوید اگر مرگ عین عدالت است ـ چون فقیر و ثروتمند نمیشناسد و پای رشوهدهنده و رشوهگیرنده در مسئله مرگ در میان نیست که آن را به تعویق بیندازند – دیگر چرا باید به مرگ بهعنوان یک امر مبتنیبر بیعدالتی بنگریم! در نتیجۀ این پرسش باید گفت که مرگ برابر با عین عدالت است، چون برای همه یکسان اعمال میشود. او در پاسخ منطقیاش به این پرسش اعتراض انسان به مرگ را بیمنطق و بیپایه میداند. ما در این موارد در مییابیم که این پرسش در این داستان بزرگ شاهنامه، یک پرسش فلسفی تمامعیار است.
تسنیم: حتّی در حوزه روانشناسی هم میشود شاهنامه را تحلیل کرد؟
عالیپور: بله، و بسیار عمیق و موشکافانه. مثلاً فردوسی زمانی که میگوید: چو شادی بکاهد بکاهد روان/ خرد گردد اندر میان ناتوان. در این بیت طرح یک مسئله فوقالعادۀ روانشناسانه نهفته است. فردوسی رابطه روح شاد با خردمندی انسان را در این بیت بسیار زیبا مطرح میکند. او میگوید اگر شادی از انسان گرفته شود، روان او نیز فرو میریزد و خرد انسان نیز ضعیف میشود و از دست میرود. امروزه روانشناسی مدرن هم درباره تأثیر افسردگی و فقدان نشاط بر عملکرد شناختی بشری و انسانی و این نظریۀ جهانشمول فردوسی مُهر تأیید مینهد .
شاهنامه در مورد انسان مسائل بسیار مرتبطی را مطرح میکند؛ این موارد نشان میدهد که بهدور از تعصّب و یکسویهنگری میتوان فقط باتکیهبر یک بیت شاهنامه، وارد یک تحلیل کامل روانشناختی شد که مسائل طرحشده در آن با معیارهای روانشناسی نوین مطابقت دارد .
تسنیم: چرا شاهنامه هنوز جهانی است؟
عالیپور: چون دردهایش جهانیاند. رستم فقط قهرمان ایرانی نیست؛ نماد انسان قدرتمندی است که گاهی در برابر سرنوشت شکست میخورد. سهراب فقط جوان ایرانی نیست؛ نماد نسل جوانی است که قربانی ناآگاهی میشود. شاهنامه هنوز زنده است، چون انسان هنوز همان انسان نمادین جهانی و فرامرزی است.
تسنیم: در ادبیّات تطبیقی، شاهنامه معمولاً کنار حماسههایی مثل ایلیاد و ادیسه، مهابهاراتا و رامایانا قرار میگیرد. جایگاه شاهنامه در این مقایسهها چیست؟
عالیپور: بسیاری از پژوهشگران بزرگ جهان معتقدند شاهنامه در میان حماسههای جهانی جایگاهی استثنایی دارد. حتّی برخی پژوهشگران غربی تصریح کردهاند که شاهنامه از جهاتی بر بسیاری از حماسههای کلاسیک جهان برتری دارد.
در حماسههایی مثل ایلیاد و ادیسه هومر، محور اصلی اغلب جنگ، قهرمانی نظامی است و اهداف شخصی است. حتّی میبینیم که سرنوشت یک جنگ بزرگ گاهی بر سر یک کنیزک یا اختلاف شخصی تغییر میکند و قهرمانان دست از نبرد میکشند. امّا درگیری در شاهنامه و نبرد در آن فقط یک جنگ ساده نیست. در شاهنامه یک ساختار و بافتار عظیم فرهنگی و تمّدنی درهمتنیده پنهان است؛ تلفیقی از فلسفه، جامعهشناسی، روانشناسی، اخلاق، سیاست، زیباییشناسی و اسطوره. بهتعبیر ژولیا کریستوا، برخی متون صرفاً روایت نیستند؛ شبکهای از لایههای معناییاند و متونی درهم تنیدهاند که منتقد آن نیاز به دانش زمینهای همهجانبهای دارد تا بتواند به لایههای پنهان و ورای آن گفتمان دست بیازد. در اصطلاح تحلیل انتقادی گفتمان و در نگاه نورمن فرکلاف، لاگلاو و موفه شاهنامه دقیقاً چنین متنی در هم رشته و پیچیدۀ نمادین است که نیاز به رمزگشایی بسیار تحلیلی و دقیقی دارد.

تسنیم: یعنی شاهنامه را نباید فقط «حماسه» دانست؟
عالیپور: دقیقاً. متأسفانه در نگاههای عامیانه مخاطبان غیرحرفهای گاهی شاهنامه را فقط به نبرد با شمشیر و دغدغههای سطحی غیرحرفهای تقلیل میدهند. درحالیکه شاهنامه، شناسنامه فرهنگی، هویّتبخش بسیار ژرف ساختگونه و عمقبخشنده به فرهنگ درازدامن ما ایرانیان است و نباید افراد با بیاطّلاعی و دانش اندک به تفحّص و پژوهش در مورد آن بپردازند. به تعبیر برخی استادان، شاهنامه «نامه شاهان» نیست، نامه پهلوانان است و مرامنامه انسان برتر و شاخص ایرانی است. بهگونهای که هر بیت شاهنامه فقط روایتگر یک داستان و تعریف ساده نیست؛ جهانبینیای ژرف از ناخودآگاه نهفته ایران را برای ما روایت میکند.
تسنیم: یکی از نکات جالب صحبتهای شما، اشاره به «منش ایرانی» در شاهنامه بود.
بله، شاهنامه فقط قهرمان جنگاور بهاصطلاح امروزی سختافزاری نمیسازد؛ شخصیّتسازی و ارائه الگوهای منشمند متناسب با فرهنگ ریشهدار ایرانی در شاهنامه هم در قالب گفتوگوهای ساده و رفتارهای پهلوانان ایرانی نیز بهصورت ضمنی تبلور مییابد. مثلاً در داستان رفتن بهمن نزد رستم، فردوسی از خلال یک گفتوگوی ساده، نمونهای از اخلاق و فرهنگ ایرانی را به تصویر میکشد. در این بخش بهمن مهمان رستم میشود. رستم با شکوه و قدرت غذا میخورد و بهنوعی از کباب گوری که شکار کرده پرخوری میکند، امّا بهمن کمخوراک است. رستم تعجّب میکند و به تعریض به بهمن میگوید که فرزند اسفندیار باشی و اینگونه کمخور و خوراک! و امّا پاسخ بهمن به رستم اینگونه است: بدو گفت بهمن که خسرونژاد/ سخنگوی و بسیارخوارِه مباد/ خورش کم بود کوشش و جنگ بیش/ به کف برنهد هر زمان جان خویش .
بهمن میگوید فرد ایرانی نژاده و شاهزاده واقعی، پرگو و پرخور نیست؛ انرژیاش را برای میدان عمل و جنگ و دلاوری نگه میدارد. این بیان بهمن، فقط توصیف یک شخصیّت و بیان ساده نیست؛ تعریف یک منش برتر فرهنگی و آموزش آداب ایرانی بهصورت ضمنی از زبان این شخصیّت ایرانی نژاده نیز هست.

تسنیم: پس شاهنامه هنوز هم قابلیّت خوانش معاصر دارد؟
عالیپور: بیش از همیشه. چون مسئله اصلی شاهنامه دربارۀ انسان و تمام مسائل پیرامون انسان است. دربارۀ قدرت، غرور، مرگ، اندوه، عشق، خیانت، عدالت و سرنوشت اوست. بدون شک و گمان تا زمانی که انسان زنده است و این پرسشهای اساسی برایش مطرح هستند، نیاز به شاهنامه و تأویل و تحلیل آن بر اساس بنیانهای علمی جدید در شاهنامه نیز زنده خواهد ماند.
گفتوگو از فاطمه نیازی
انتهای پیام/ 644/.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0