به گزارش خبرگزاری مهر، علی عبدالله خانی قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور، در میزگرد ایدهپردازی «دولت وفاق؛ دولتِ جنگ و دفاعِ میهنی»، اظهار داشت: آنچه اکنون قصد ورود به آن را داریم و میخواهیم دربارهاش بحث کنیم، صرفاً یک ایده است. این ایده قرار است مطرح شود و سپس از طریق این رسانه و سایر رسانهها با فرهیختگان و صاحبنظران به اشتراک گذاشته شود تا دیدگاههای دیگران نیز شنیده شود. چنانچه این دیدگاهها بتوانند در یک مجموعه مشترک و در کانونهای فکری مشترک به تفاهم برسند، شاید در ادامه بتواند در دولت به یک سیاست، و در واقع به یک گفتمان سیاسی برای دوران جدید تبدیل شود. بنابراین، آنچه اکنون مطرح میشود، در این مرحله صرفاً یک طرح اولیه است.
وی افزود: در واقع، ما در اینجا قصد ترویج یک سیاست از پیشتصویبشده را نداریم؛ زیرا اساساً در این زمینه هنوز سیاست مصوبی وجود ندارد. این بحث، مقدمهای است برای اینکه بررسی کنیم آیا میتوان این ایده را به یک تئوری سیاسی، یا دستکم به یک چارچوب مفهومی و فریمورک تبدیل کرد تا دولت بتواند آن را وارد گفتمان سیاسی خود کند و بر اساس آن، تدابیر کلان و سیاستهای اجرایی لازم برای اداره کشور در پیش بگیرد یا نه.
عبدالله خانی ادامه داد: من فکر کردم لازم است این موضوع مطرح شود، از این جهت که چهبسا مفاهیم و مطالبی که میخواهیم درباره آنها سخن بگوییم، مخالفان جدی هم داشته باشد؛ و اساساً برخی نپسندند که دولت وارد چنین بحثهایی شود. با این حال، آنچه من میخواهم دربارهاش صحبت کنم، عنوانش را «دولت جنگ و دفاع میهنی» گذاشتهام. این عنوان، فعلاً یک عنوان اولیه است که برای توضیح بحث از آن استفاده کردهایم، اما ممکن است بعداً تغییر کند؛ چه بسا واژههای دقیقتر و مناسبتری هم برای بیان همین مفهوم پیدا شود.
وی تصریح کرد: دلیل انتخاب واژه «جنگ» این است که این واژه در ذهن عموم مردم، بهسبب تجربههای تاریخی مشترک، تقریباً معنایی مشترک و قابلفهم دارد؛ یعنی نوعی فوریت، اضطرار، و وضعیت فوقالعاده را به ذهن متبادر میکند. از این جهت، این واژه برای مقصود ما انتخاب شده است. البته ممکن است بعداً برای بیان دقیقتر تمام آنچه مدنظر است، عنوان بهتر، کاملتر یا سنجیدهتری جایگزین آن شود.
معاون سیاسی و بینالملل و قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور اظهار داشت: مفهوم مرکزی این بحث، بقای ملی است. در واقع، دولت جنگ و دفاع میهنی بر محور بقای ملی شکل میگیرد. یعنی ما میپذیریم که کشور در شرایطی قرار دارد که باید آن را در وضعیت بقا دید؛ و دغدغه اصلی ما، پایدارسازی بقای ملی و رساندن وضعیت کشور در این موضوع حساس و حیاتی به درجهای از دوام و تضمینپذیری است.
عبدالله خانی گفت: وقتی از «دولت» سخن میگوییم، منظورمان صرفاً State یا صرفاً نظام سیاسی نیست؛ بلکه منظور یک کل یکپارچه است متشکل از نظام سیاسی، ملت و کشور. درباره این ترکیب البته بحثهای مفصلی وجود دارد؛ از جمله اینکه آیا این سهگانه را باید یک ترکیب حقیقی دانست یا ترکیبی اعتباری. همین نوع ترکیب نیز میتواند در تضمین بقای ملی نقش جدی داشته باشد، اما من فعلاً وارد آن بحث نمیشوم، چون خود آن موضوعی مفصل و مستقل است.
وی ادامه داد: بحث درباره اینکه این سهگانه ــ نظام سیاسی، ملت و سرزمین ــ ترکیبی حقیقی است یا اعتباری، خود موضوعی مستقل و مفصل است. اما در اینجا، هرگاه از «بقا» سخن میگوییم، منظورمان بقای همین state است؛ یعنی در جمهوری اسلامی ایران، بقای مجموعهای متشکل از نظام سیاسی، کشور ایران و ملت ایران.
عبدالله خانی افزود: در ادبیات امنیت ملی، مرکزیترین مفهوم، بقای ملی است. زمانی که این اصطلاح در سطح آکادمیک وارد ادبیات علمی شد ــ و حتی پیش از آن در اندیشه سیاسی کلاسیک ــ نخستین مفهومی که به آن پرداخته شد، مفهوم بقا بود. بعدها نظریههای مختلف امنیتی شکل گرفت و ابعاد موسعتری به امنیت ملی داد؛ از امنیت انسانی گرفته تا امنیت اقتصادی، فرهنگی و زیستمحیطی. با این حال، هیچیک از این نظریهها امنیت ملی را مستقل از بقا تعریف نکردند. بقا، همچنان بنیادیترین و اساسیترین مفهوم در امنیت یک کشور باقی ماند.
وی ادامه داد: بقا ناظر به هر آن چیزی است که به دوگانه «بود و نبود»، «مرگ و زندگی» یا «وجود و عدمِ وجود» دولت ملی بازمیگردد. هر عاملی که بتواند چنین دوگانهای را ایجاد کند، در قلمرو بقای ملی قرار میگیرد البته این تعریف کلی است. از آنجا که در بخش «ضرورت» ناچاریم بهصورت دقیقتری از بقا سخن بگوییم، لازم است این مفهوم را از منظر موضوعات مرجع در امنیت ملی روشن کنیم؛ زیرا اگر این موضوعات مشخص نباشند، تبیین ضرورت نیز دشوار خواهد بود.
قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور در ادامه به ارکان بقای ملی پرداخت و افزود: بقای ملی چند «موضوع مرجع» یا رکن اساسی دارد که شکلدهنده بود و نبود یک دولت ملیاند، تمامیت ارضی، وحدت سرزمینی، نظم و انتظام ملی، معیشت ملی، زیرساختها و داراییهای حیاتی، نظام سیاسی از این ارکان هستند، تمامیت ارضی همان سرزمین و مرزهای بهرسمیتشناختهشدهای است که موجودیت یک کشور را شکل میدهد.
تهدید وجودی زمانی است که بخشی از خاک کشور به اشغال دشمن درآید
عبدالله خانی ادامه داد: تهدید وجودی آن زمانی پدید میآید که بخشی از خاک کشور به اشغال دشمن درآید. اشغال سرزمین، کشور را وارد وضعیت آستانهای میکند؛ جایی که تمامیت ارضی در معرض «مرگ سیاسی» قرار میگیرد. این یکی از روشنترین مصادیق تهدید بقای ملی است.
وی تصریح کرد: کشورها معمولاً از اقوام، زبانها، ادیان و پیشینههای تاریخی متنوعی تشکیل شدهاند. وحدت سرزمینی به معنای انسجام این تکثر در چارچوب یک واحد سیاسی است، تهدید وجودی آن زمانی شکل میگیرد که جنبشهای گسترده جداییطلبانه ــ چه سرزمینی و چه هویتی ــ فعال شوند، یا کشور در معرض تجزیه، یا بلعیدهشدن هویتی توسط بازیگران بیرونی قرار گیرد. در چنین شرایطی، وحدت سرزمینی به سطح تهدید وجودی میرسد.
عبدالله خانی اظهار داشت: در حوزه نظم و انتظام ملی، اگر جامعه به نقطهای برسد که گروههای اجتماعی نسبت به یکدیگر آمادگی کنشهای خشونتآمیز پیدا کنند، بهگونهای که هر قطب، «بودِ» خود را در «نبودِ» دیگری تعریف کند، در واقع با نوعی وضعیت «جنگ همه علیه همه» در قالب قطببندیهای عمیق اجتماعی مواجه هستیم. در چنین شرایطی، انسجام ملی و حاکمیت قانون در معرض تهدید وجودی قرار میگیرد.
وی گفت: معیشت ملی به معنای تأمین و توزیع پایدار کالاهای اساسی برای جمعیت کشور است. اگر کشوری در وضعیتی قرار گیرد که نتواند کالاهای اساسی را تأمین و توزیع کند، یا اکثریت مردم از حداقلهای تغذیهای و زیستی محروم شوند و فقر به پدیدهای فراگیر تبدیل شود، آن کشور از منظر معیشتی در وضعیت تهدید وجودی قرار میگیرد. زیرا استمرار چنین وضعی، بنیانهای اجتماعی و سیاسی را متزلزل میکند.
قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور تصریح کرد: منظور از زیرساختهای حیاتی، تمامی سامانههایی است که خدمات عمومی ارائه میدهند؛ از آب، برق، سوخت و حملونقل گرفته تا ارتباطات، تراکنشهای مالی و شبکههای ارتباطی. اگر این زیرساختها در معرض ناتوانی، انسداد یا اختلال پایدار در تأمین و توزیع قرار گیرند، یا بهگونهای باشند که در برابر عملیات دشمن بهآسانی آسیبپذیر و قابل تخریب باشند، کشور در این حوزه نیز با تهدید وجودی مواجه است.
عبدالله خانی اظهار داشت: برای روشنتر شدن موضوع، فرض کنید فضای هوایی کشور در برابر حملات دشمن مصون نباشد و طرف مقابل بتواند هر زمان که اراده کرد زیرساختهای حیاتی مانند برق، آب یا گاز را هدف قرار دهد. در چنین وضعیتی، کشور از حیث زیرساختی در معرض خطر وجودی قرار دارد.
معاون سیاسی و بینالملل و قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور بیان کرد: نظام سیاسی مجموعه نهادهایی است که حکومت و نظم عمومی را شکل میدهند. اگر این نظام در معرض فروپاشی درونی باشد، بهگونهای که استمرار آن دائماً با تردید روبهرو شود، یا با بحرانهای مکرر و گسترده مواجه گردد، یا در معرض نابودی از سوی دشمن خارجی قرار گیرد، در اینجا نیز با تهدید وجودی مواجه هستیم.
عبدالله خانی گفت: قدرت ملی شامل مجموعهای از مؤلفههاست؛ از قدرت نظامی و ژئوپلیتیکی گرفته تا سرمایه اجتماعی، نهادهای راهبردی، توان اجرایی، انسجام نیروهای مسلح و پشتوانههای مردمی. فرسایش مزمن یا نابودی این مؤلفهها نیز میتواند بقای ملی را در معرض خطر قرار دهد.
وی یادآور شد: ما زمانی میتوانیم بگوییم در وضعیت بقا قرار داریم که تمام یا بخش عمدهای از این موضوعات مرجع، در معرض تهدید وجودی باشند. اگر بخش قابل توجهی از این ارکان همزمان دچار تهدید وجودی شوند، آنگاه کشور وارد «وضعیت بقا» میشود؛ وضعیتی که در آن مسئله اصلی، بود و نبود استیت است. اگر جنگ را بزرگترین تهدید بدانیم، باید بگوییم بزرگترین پیامد جنگ، تهدید بقای استیت است؛ یعنی تهدید مستقیم موجودیت آن.
قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور خاطر نشان کرد: منظور از تهدید وجودی نیز دقیقاً همان تهدیدی است که موجودیت را هدف قرار میدهد؛ نه صرفاً یک چالش یا فشار عادی، بلکه خطری که اساس بقا را متزلزل میکند.
عبدالله خانی افزود: در شرایط کنونی، با توجه به تحولات اخیر و چشماندازی که مشاهده میشود، کشور در معرض نوعی جنگ خارجی چندلایه قرار دارد. این جنگ میتواند ابعاد مختلفی از جمله بُعد نظامی، بُعد تحریمی و اقتصادی، بُعد محدودسازی و فشارهای فراگیر بینالمللی داشته باشد، چنین وضعیتی میتواند همزمان موضوعات مرجع بقای ملی را هدف قرار دهد، معیشت ملی بیشتر از ناحیه فشارهای اقتصادی آسیب میبیند؛ زیرساختها در صورت آسیبپذیری دفاعی، در معرض تهدید مستقیم قرار میگیرند؛
وی تاکید کرد: نظام سیاسی میتواند از طریق فشارهای بیرونی و درونی با چالشهای ساختاری مواجه شود و نظم و انتظام ملی نیز ممکن است تحت تأثیر پیامدهای اجتماعی و اقتصادی این شرایط دچار آسیب گردد.
عبدالله خانی تصریح کرد: نخستین عامل تهدیدکننده بقای ملی، جنگ خارجی است؛ جنگی که در تحولات اخیر، حتی مراکز انتظامی و امنیتی نیز از آن مصون نبودهاند. این نشان میدهد که بخش مهمی از موضوعات مرجع بقای ملی، مستقیماً هدف قرار گرفتهاند، اما این تنها عامل نیست.
وی ادامه داد: دومین عامل، وضعیت نظام بینالملل است. ما در دورهای از ثبات هنجاری و قاعدهمند جهانی قرار نداریم؛ در دورهای نیستیم که قواعد تثبیتشده، ارزشهای پذیرفتهشده و نظم مستقر، رفتار دولتها را تنظیم کند. برعکس، در دورهای از گذار نظم جهانی هستیم، قواعد پیشین تضعیف یا کنار گذاشته شدهاند؛ قدرتی که خود معمار بسیاری از این قواعد بوده، اکنون به نقضکننده آنها تبدیل شده؛ اصل مسلط در بسیاری از رفتارهای بینالمللی، نه قاعده بلکه قدرت، زور و چیرگی است.
عبدالله خانی تصریح کرد: در چنین فضایی، وجه غالب نظام بینالملل، نوعی آنارشی تشدیدشده است. در دوران گذار، مسئله اصلی برای بسیاری از بازیگران، نه توسعه و همکاری، بلکه بقا است. بنابراین خودِ ساختار بینالمللی نیز به عاملی برای تشدید ناامنی و تهدید وجودی تبدیل میشود.
معاون سیاسی و بینالملل و قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور تاکید کرد: سومین عامل، وضعیت درونی نظام ملی است؛ آنچه میتوان آن را «زیست بحرانی» نامید در سالهای اخیر، کشور با مجموعهای از بحرانهای متراکم مواجه بوده است، بحرانهای سیاسی ـ اجتماعی در مقاطع مختلف؛ بحرانهای اقتصادی؛ ناترازیهای مزمن در حوزههای مالی، انرژی و خدمات عمومی؛ فشارهای معیشتی و آسیبپذیریهای ساختاری در برخی زیرساختها. این وضعیت، به معنای فروپاشی نیست، اما به معنای زیستن در شرایطی است که ظرفیت تابآوری دائماً تحت فشار قرار دارد.
وی تصریح کرد: اگر این سه عامل را کنار هم بگذاریم یعنی جنگ خارجی چندلایه؛ نظام بینالملل در حال گذار و آنارشیک و زیست بحرانی در سطح ملی؛ میتوان گفت هر سه، موضوعات مرجع بقای ملی را تحت فشار قرار دادهاند. تهدید بالقوه شکل گرفته و در مواردی به تهدید بالفعل نیز تبدیل شده است، اما یک نکته مهم وجود دارد با وجود این فشارها، تعادلهای کلان هنوز فرو نپاشیدهاند. وحدت سرزمینی دچار فروپاشی نشده است؛ اشغال سرزمینی رخ نداده است؛ انسجام ملی بهطور کامل از هم نگسسته است؛ با وجود مشکلات معیشتی، فروپاشی فراگیر رخ نداده است.
عبدالله خانی افزود: یعنی ما در وضعیتی قرار داریم که تهدید وجودی فعال است، اما تعادلهای کلان همچنان پابرجاست؛ تعادلی شکننده که میتواند در صورت خطای راهبردی یا تشدید فشارها متزلزل شود، پس میتوان گفت کشور در «وضعیت بقا» قرار دارد، نه به معنای فروپاشی، بلکه به معنای قرار داشتن در معرض تهدید وجودی علیه موضوعات مرجع امنیت ملی.
وی خاطر نشان کرد: در این مقطع تاریخی، باید دولتی داشته باشیم که اولویت اصلی آن عبور کشور از مرحله بقا باشد یعنی مسئله نخست، توسعه نیست؛ مسئله نخست، رقابتهای جناحی نیست؛ مسئله نخست، بقا و تثبیت تعادلهای کلان است.
معاون سیاسی و بینالملل و قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور اظهار داشت: وقتی از «دولت جنگ» سخن میگوییم، باید روشن کنیم منظور کدام معناست. دستکم سه تلقی از دولت جنگ میتوان مطرح کرد، دولت در جنگ یعنی دولتی که صرفاً به دلیل وقوع جنگ خارجی، در شرایط جنگی رفتار میکند مانند تجربه هشتساله دفاع مقدس، که دولت به اقتضای شرایط جنگی، بخش بزرگی از منابع کشور را به جنگ اختصاص داد. در این معنا، جنگ علت رفتار جنگی دولت است، اما پرسش اینجاست آیا آنچه امروز از آن سخن میگوییم صرفاً همین است؟ یا مقصود، نوعی بازتعریف عمیقتر از کارکرد دولت در وضعیت بقاست؟
اختصاصِ بیضابطه منابع کشور به جنگ، لزوماً به تقویت توان بقا منجر نمیشود
وی خاطر نشان کرد: نکته مهم این است که تجربه تاریخی نشان میدهد اختصاصِ بیضابطه و کاملِ منابع کشور به جنگ، لزوماً به تقویت توان بقا منجر نمیشود؛ بلکه چهبسا خودِ جنگ را نیز با مخاطره مواجه کند. به تعبیر دیگر، اگر نظام اداره کشور چنان تنظیم شود که همه ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی را یکسره در خدمت میدان قرار دهد، ممکن است هم پشتوانه معیشتی جامعه تضعیف شود و هم توان استمرار مقاومت آسیب ببیند. بنابراین، بحث از «دولت جنگ» باید با دقت مفهومی همراه باشد و میان انواع مختلف آن تفکیک صورت گیرد.
قائممقام معاون راهبردی رئیسجمهور گفت: تلقی بعدی دولتِ جنگی است دولت جنگی، دولتی نیست که صرفاً بهخاطر وقوع جنگ خارجی شکل گرفته باشد، بلکه دولتی است که حکمرانی اجرایی آن بر مبنای مدیریت وضعیت بقا تنظیم میشود. در این معنا، حتی ممکن است جنگِ آشکار هم پایان یافته باشد، اما دولت جنگی همچنان تداوم یابد، زیرا هنوز صلح پایدار حاصل نشده، تضمین بقا بهدست نیامده، یا بازدارندگی اطمینانبخش شکل نگرفته است. پس دولت جنگی، لزوماً دولتِ دوران جنگ نیست؛ بلکه دولتِ دوران گذار از تهدید وجودی به بقای تضمینشده است.
عبدالله خانی تاکید کرد: سوم، دولت جنگسالار است؛ یعنی دولتی که سامان سیاسی و منطق حکمرانی آن اساساً بر جنگ استوار است، در این نوع دولت، جنگ یک وضعیت عارضی نیست، بلکه جزئی از هویت و منطق تداوم آن است. این دولت یا همواره بقای خود را در معرض تهدید میبیند و از همین رو دائماً در وضعیت جنگی بازتولید میشود؛ یا ماهیتی توسعهطلب و کشورگشا دارد و جنگ را ابزار طبیعی گسترش خود میداند. در این معنا، میتوان از نمونههایی یاد کرد که تداوم آنها با منطق جنگ گره خورده است؛ یعنی یا از رهگذر احساس تهدید دائمی، یا از رهگذر توسعهطلبی مستمر.
وی تصریح کرد: اگر بپذیریم که کشور در وضعیت بقا قرار دارد، به نظر من آنچه امروز مورد نیاز است، دولت جنگی است، نه صرفاً دولتِ در جنگ و نه دولت جنگسالار. یعنی ما نیازمند دولتی هستیم که حکمرانی اجراییاش مبتنی بر وضعیت بقا باشد؛ اولویتبندیهایش بر اساس تضمین بقای ملی تنظیم شود؛ و افق عملش، عبور کشور از شرایط تهدید وجودی به مرحله ثبات و بازدارندگی مؤثر باشد، زیرا مسئله ما فقط جنگ خارجی نیست. ما همزمان با سه واقعیت جنگ خارجی، نظام بینالمللی در حال گذار، زیست بحرانی در سطح ملی مواجه ایم که ترکیب این سه عامل، ما را در موقعیتی قرار داده که صرفاً با منطق عادی حکمرانی یا صرفاً با منطق موقتِ جنگ قابل اداره نیست. از این رو، نیازمند نوعی دولت جنگی هستیم که منطق آن، اداره کشور در وضعیت بقا باشد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0