به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، روز ملی سینما را میتوان یکی از مهمترین مناسبتهای فرهنگی کشور دانست؛ نه تنها به دلیل جایگاه سینما در فرهنگ عمومی، بلکه از این جهت که سینما طی دهههای گذشته به یکی از مهمترین ابزارهای ثبت و بازتاب زندگی ایرانی تبدیل شده است. بخش قابل توجهی از تحولات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی تغییرات سبک زندگی جامعه ایرانی در قاب سینما بازتاب یافته و مخاطبان از طریق آن با این تحولات مواجه شده و درباره آنها اندیشیدهاند.
از همین منظر، سخن گفتن از سینما صرفاً بحث درباره فیلم، کارگردان، بازیگر یا میزان فروش نیست. سینما یک «نهاد فرهنگی» است که با حافظه تاریخی، هویت ملی، اقتصاد فرهنگ، ذائقه عمومی و نظام ارزشی جامعه پیوند دارد. بنابراین هرگاه سینما با بحران مواجه شود، بخشی از نظام روایتگری جامعه نیز با چالش روبهرو خواهد شد.
بنابر روایت ایکنا، در ایام روز ملی سینما و با توجه به ضرورت بازروایی و آسیبشناسی سینمای دینی، بررسی نسبت سینما با دین، معنویت و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ نسبتی که میتواند به عنوان موتور محرک توسعه کمی و کیفی «سینمای دینی» در کشور مورد توجه قرار گیرد. از همین رو، در این گزارش تلاش شده است این نسبت از منظر آسیبشناسانه بررسی شود.
روز ملی سینما؛ فرصتی برای پرسش از آینده
پرسش مهم این است که سینمای ایران پس از ۴۸ سال تجربه در تاریخ باشکوه انقلاب اسلامی، تا چه اندازه توانسته ارزشهای دینی و انقلابی را از سطح شعار عبور دهد و آنها را به روایت، شخصیت و تجربهای انسانی تبدیل کند؟
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ تنها ساختار سیاسی کشور را دستخوش تغییر نکرد؛ بلکه در تعریف مفاهیمی همچون انسان، جامعه، عدالت، اخلاق، مسئولیت و نسبت انسان با امر قدسی نیز تحولی بنیادین ایجاد کرد. اساس این انقلاب مردمی به رهبری و بنیانگذاری حضرت امام خمینی(ره)، بر یک حرکت فرهنگی و مبتنی بر آموزهها و شعائر دین اسلام استوار بود. طبیعی بود که چنین تحول فرهنگی، بر هنر و سینما نیز تأثیر بگذارد.
سینمای ایران پیش از انقلاب، بهخصوص در جریان تجاری غالب، بیشتر از الگوهایی مانند سرگرمی، ملودرام، روابط عاطفی، قهرمانسازی فردی و نمونههای رایج سینمای منطقه و جهان تأثیر میپذیرفت. البته این نگاه به معنای نادیده گرفتن همه آثار اجتماعی و اخلاقی ارزشمند آن دوره نیست؛ با این حال، پس از انقلاب حضور مفاهیمی همچون شهادت، ایثار، مقاومت، دفاع از وطن، ایمان و معنویت در جریان اصلی سینما، بهویژه در دوران حماسه هشت سال دفاع مقدس، پررنگتر شد.
انقلاب اسلامی زمینه شکلگیری گونهها و روایتهای تازهای را فراهم کرد و «سینمای دفاع مقدس» مهمترین نمونه این تغییر بود. در این گونه، جنگ صرفاً یک رویداد نظامی نبود؛ بلکه بستری برای روایت ایمان، فداکاری، شهادت، رفاقت، خانواده، وطندوستی و مسئولیت اجتماعی به شمار میرفت.
با این حال، اکنون که نزدیک به نیمقرن از انقلاب اسلامی گذشته، پرسش اصلی دیگر تنها این نیست که سینمای پس از انقلاب در زمینه ترویج و تعالی مبانی دینی و انسانی چه دستاوردهایی داشته است. سؤال مهمتر این است که آیا این دستاوردها توانستهاند به زبانی ماندگار، جذاب و متناسب با نیازهای روز سینما تبدیل شوند؟
در واقع، همین نقطه میتواند مرکز ثقل آسیبشناسی سینمای امروز باشد.

از ارزش تا درام؛ وقتی پیام جای قصه را میگیرد
یکی از دستاوردهای مهم سینمای پس از انقلاب، فراهم شدن امکان روایت گستردهتر مفاهیم دینی و انقلابی بود. مفاهیمی مانند ایمان، شهادت، ایثار، عدالت، خانواده، مسئولیت، مقاومت و دفاع از مظلوم، هر یک در دورههایی وارد تولیدات سینمایی شدند. افزون بر سینمای دفاع مقدس، آثار تاریخی، اجتماعی، خانوادگی و حتی فیلمهای کودک و نوجوان نیز در مقاطعی تلاش کردند رابطه انسان با ارزشهای اخلاقی و معنوی را به تصویر بکشند.
اما همین روند در برخی موارد با یک آسیب همراه شد؛ گاهی «ارزش» جای «داستان» را گرفت.
سینما با سخنرانی تفاوت دارد. مخاطب برای شنیدن گزارههای اخلاقی و اعتقادی به سالن سینما نمیرود؛ او میخواهد داستانی را دنبال کند، با شخصیتها آشنا شود و یک موقعیت انسانی را تجربه کند. هنگامی که ارزش دینی در رفتار و انتخاب شخصیت نمایان شود، میتواند تأثیر عمیقی بر مخاطب بگذارد؛ اما اگر همان ارزش تنها در دیالوگهای مستقیم تکرار شود، اثر به تدریج از روایت فاصله میگیرد و به بیانیه نزدیک میشود.
از همین رو، یکی از مشکلات اساسی سینمای دینی ایران کمبود موضوع نیست؛ بلکه ضعف در روایت کردن آن موضوعات است.
«دین» درباره همه ابعاد زندگی انسان سخن دارد؛ از ترس و امید گرفته تا مرگ، عشق، خانواده، عدالت، فقر، مسئولیت، بخشش، ظلم، تنهایی و کرامت. بنابراین سینمای دینی نباید صرفاً به آثاری محدود شود که به شکل مستقیم درباره مناسک یا شخصیتهای مذهبی ساخته میشوند.
داستان مادری که در برابر شهادت فرزندش مقاومت میکند، روایت انسانی که میان انتقام و بخشش گرفتار شده یا داستان خانوادهای که در شرایط دشوار باید میان منفعت شخصی و مسئولیت اجتماعی دست به انتخاب بزند، میتواند در کنار برخورداری از یک ساختار دراماتیک، لایههای عمیق دینی نیز داشته باشد.
در اینجا سؤال فیلمساز نباید این باشد که «چگونه یک پیام دینی را وارد فیلم کنم؟» بلکه باید بپرسد «انسان مؤمن در چنین موقعیتی چگونه انتخاب میکند؟» همین تغییر زاویه نگاه میتواند ارزش دینی را از شعار به درام تبدیل کند.
یکی دیگر از آسیبهای سینمای دینی ایران، گرفتار شدن در «مناسبتزدگی» است. در برخی مقاطع، با فرارسیدن محرم، رمضان، میلاد پیامبر اکرم(ص)، نیمه شعبان یا دیگر مناسبتهای مذهبی، توجه به تولید آثار دینی افزایش مییابد و با پایان مناسبت، این توجه نیز فروکش میکند.
در حالی که «دین» مناسبت نیست؛ جهانبینی است.
اگر سینمای دینی فقط در مناسبتهای مذهبی فعال باشد، مخاطب نیز آن را به عنوان «سینمای مناسبتی» خواهد شناخت. سینمای دینی باید بتواند درباره انسان امروز، خانواده، تربیت فرزند، سالمندی، تنهایی، عدالت اجتماعی، مهاجرت، محیط زیست، فناوری، جنگ و صلح نیز حرف بزند.
از این زاویه شاید مفهوم «سینمای معناگرا» بتواند تعریف گستردهتر و دقیقتری از «سینمای انقلابی و دینی» ارائه دهد؛ سینمایی که ریشه در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی دارد، اما به جای تأکید صرف بر نشانههای مذهبی، درباره معنای انسان، مسئولیت، انتخاب و کرامت او سخن میگوید.
فیلمنامه، اقتباس و گنجینهای که هنوز به تصویر درنیامده است
بخش مهمی از مشکلات سینمای ایران در نهایت به فیلمنامه بازمیگردد. در مواردی برای بازیگر، تبلیغات، تجهیزات و فرآیند تولید هزینه میشود، اما فیلمنامه همچنان جایگاه شایسته خود را پیدا نمیکند. سینمایی که از قصه قدرتمند برخوردار نیست، الزاماً با افزایش بودجه نمیتواند کیفیت خود را ارتقا دهد.
این موضوع در سینمای دینی و تاریخی اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه این دو حوزه به صورت همزمان به پژوهش و درام نیاز دارند. اثری که بدون تحقیق ساخته شود ممکن است به سادهسازی یا حتی تحریف تاریخ و مفاهیم دینی منجر شود و در مقابل، اثری که تنها بر اطلاعات پژوهشی تکیه کند، ممکن است از جذابیت دراماتیک فاصله بگیرد.
راهکار، ایجاد همکاری واقعی میان نویسنده، پژوهشگر، تاریخپژوه، متخصص معارف دینی و فیلمساز است.
ایران از نظر منابع داستانی فقیر نیست؛ برعکس، کشور ما از غنیترین سرزمینهای جهان در حوزه ادبیات و تاریخ به شمار میرود. «شاهنامه»، ادبیات عرفانی، تاریخ ایران، تاریخ اسلام و تشیع، ادبیات انقلاب، خاطرات شهدا، ادبیات دفاع مقدس و ادبیات معاصر، مجموعهای گسترده از شخصیتها، موقعیتها و داستانها را در اختیار سینما قرار دادهاند.
پس مشکل نبود داستان نیست؛ مسئله، تبدیل داستان به زبان سینماست.
اقتباس نیز نباید به انتقال مکانیکی یک کتاب به پرده سینما محدود شود. فیلمساز باید بتواند روح اثر ادبی را حفظ کند و آن را با منطق تصویر، میزانسن، شخصیتپردازی و درام بازآفرینی کند.
این موضوع در ادبیات دفاع مقدس اهمیت ویژهای دارد. خاطرات شهدا و رزمندگان، کتابهای تاریخ شفاهی و روایتهای خانوادههای شهدا، مملو از موقعیتهای دراماتیک هستند؛ اما هر خاطره ارزشمند، بدون برخورداری از ساختار دراماتیک، الزاماً به فیلمنامه تبدیل نمیشود.
در این میان، ایجاد یک «بانک ملی داستان» میتواند به سینمای کشور کمک کند؛ پایگاهی گسترده که در آن خاطرات، شخصیتها، رویدادها و روایتهای تاریخی با همکاری پژوهشگران گردآوری شود و برای اقتباس در اختیار نویسندگان قرار گیرد. چنین اقدامی میتواند سینمای دینی و مقاومت را از تولیدهای پراکنده دور کرده و به آنها پشتوانهای روایی و مستمر بدهد.
بحران مخاطب؛ سینما چگونه دوباره باید مقصد فرهنگی شود؟
یکی از جدیترین آسیبهای امروز سینمای ایران، افزایش فاصله میان فیلم و مخاطب است. زمانی سینما مهمترین امکان تماشای فیلم برای مردم بود، اما امروز وضعیت تغییر کرده است. تلفن همراه، تلویزیون هوشمند، شبکههای اجتماعی و سکوهای نمایش خانگی، دسترسی مخاطب را به حجم گستردهای از محتوای تصویری فراهم کردهاند.
در چنین شرایطی، سینما نمیتواند صرفاً بر این فرض تکیه کند که مردم برای تماشای فیلم ناچار به حضور در سالن خواهند بود. مخاطب باید برای رفتن به سینما دلیل داشته باشد.
آمارهای منتشرشده درباره وضعیت اکران نیز اهمیت این مسئله را نشان میدهد. در برخی مقاطع، افزایش فروش ریالی همزمان با کاهش تعداد مخاطبان رخ داده است؛ بنابراین فروش اسمی به تنهایی نمیتواند شاخص کاملی برای سنجش سلامت سینما باشد.
برای ارزیابی دقیقتر باید تعداد مخاطبان، تنوع آنها، میزان مراجعه خانوادگی، توزیع جغرافیایی تماشاگران و سهم گونههای مختلف سینمایی از بازار نیز مورد بررسی قرار گیرد.
اگر رونق سینما تنها با چند فیلم پرفروش ایجاد شود، اما آثار کودک، خانوادگی، دینی، دفاع مقدس یا اجتماعی نتوانند مخاطب خود را پیدا کنند، همچنان نمیتوان از سلامت کامل زیستبوم سینما سخن گفت.
قیمت بلیت نیز در این میان اهمیت دارد. افزایش قیمت میتواند بخشی از خانوادهها را از تجربه سینما دور کند؛ با این حال، تقلیل تمام بحران مخاطب به قیمت بلیت نیز راهگشا نیست.
پرسش اساسیتر این است:چه چیزی در سالن سینما وجود دارد که مخاطب نمیتواند در خانه تجربه کند؟
پاسخ به این پرسش باید سیاستگذاری سینمای ایران را به سمت مفهوم «تجربه سینمایی» سوق دهد.
کیفیت صدا و تصویر، امکانات سالن، دسترسی، حملونقل، معماری، امنیت، امکانات مناسب خانواده و حتی نوع ارتباط سینما با دیگر فضاهای فرهنگی شهر، همگی بخشی از این تجربه هستند. سینما باید بار دیگر به یک «مقصد فرهنگی» تبدیل شود، نه اینکه صرفاً محلی برای نمایش فیلم باشد.

دفاع مقدس و مقاومت؛ سرمایهای که نباید به موزه سپرده شود
اگر قرار باشد مهمترین میراث سینمای پس از انقلاب را فهرست کنیم، «سینمای دفاع مقدس» در صدر این فهرست قرار خواهد گرفت. این سینما تجربهای را ثبت کرد که بخش بزرگی از جامعه ایران با آن زندگی کرده است. جنگ برای ایرانیان صرفاً یک موضوع تاریخی نیست؛ بلکه خاطرهای اجتماعی و خانوادگی است که بر زندگی میلیونها نفر تأثیر گذاشته است.
سینمای دفاع مقدس نیز توانست مفاهیمی مانند ایثار، شهادت، ایمان، رفاقت، مسئولیت، فداکاری و مقاومت را به زبان تصویر منتقل کند.
با این حال، امروز خطر مهمی این سینما را تهدید میکند: «موزهای شدن».
اگر نسل جدید، رزمنده را تنها به عنوان شخصیتی متعلق به دهه ۶۰ و در قالب روایتهای کلیشهای ببیند، ارتباط او با این سینما کاهش پیدا خواهد کرد. راهحل، حذف گذشته یا تغییر تاریخ نیست؛ بلکه باید مسئله را معاصر کرد.
میتوان داستان فرزند شهید، مادر شهید، همسر شهید، جانباز، آزاده، رزمنده سالخورده یا جوانی را روایت کرد که با «حافظه دفاع مقدس» زندگی میکند، نه صرفاً با «خاطره جنگ».
حتی پس از پشت سر گذاشتن یک سال اخیر و تجربه دو جنگ تحمیلی، یعنی جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، میتوان مفاهیم دفاع مقدس را با مسائل امروز پیوند زد؛ موضوعاتی مانند همبستگی ملی، دفاع از وطن، کمک به دیگری، تابآوری اجتماعی، فداکاری، مواجهه با تهدید خارجی و حفظ کرامت انسانی.
«سینمای مقاومت» نیز نباید تنها در میدان جنگ تعریف شود. مقاومت میتواند در برابر ظلم، اشغال، بیعدالتی و سلب کرامت انسانی معنا پیدا کند.
از این منظر، سینمای مقاومت ظرفیت بالایی برای حضور بینالمللی دارد؛ چراکه مفهوم ایستادگی انسان در برابر ظلم به یک جغرافیای خاص محدود نیست. اما جهانی شدن این سینما یک شرط اساسی دارد: فیلم باید در وهله نخست یک اثر سینمایی موفق باشد و سپس پیام خود را منتقل کند.
مخاطب جهانی با پیشفرضهای ما وارد جهان سینمای ایران نمیشود؛ او ابتدا باید با شخصیت و مسئله انسانی فیلم ارتباط برقرار کند.
داستان یک مادر، کودک، پزشک، رزمنده یا انسانی که میان انتقام و بخشش گرفتار شده است، میتواند بدون توضیح مستقیم مبانی دینی، مفاهیمی جهانی را منتقل کند. از همین رو، جهانی شدن سینمای دینی و مقاومت از مسیر انسانی کردن روایت عبور میکند.

قهرمان، زن و جامعه؛ ضرورت بازتعریف شخصیت در سینمای دینی
یکی از آسیبهای مهم سینمای دینی کشور، ضعف در شخصیتپردازی است. گاهی قهرمان مؤمن آنقدر بیخطا و کامل نشان داده میشود که مخاطب امکان برقراری ارتباط واقعی با او را از دست میدهد.
درام زمانی شکل میگیرد که شخصیت با آزمون مواجه شود. به تعبیر شهید «مرتضی آوینی»، «درام با آزمون شخصیت شکل میگیرد».
قهرمان باید ترس، شکست، وسوسه، خشم، فقدان و انتخاب را تجربه کند. ایمان نیز زمانی به یک عنصر دراماتیک تبدیل میشود که در لحظه دشوار مورد آزمون قرار گیرد.
اگر قهرمان هیچ مسئلهای نداشته باشد، ایمان او نیز از منظر سینمایی به یک تجربه تبدیل نمیشود. بنابراین سینمای دینی به قهرمانی نیاز دارد که هم مؤمن باشد و هم انسانی؛ شخصیتی که مخاطب بتواند او را بشناسد، ضعفهایش را ببیند و در نهایت انتخاب او را باور کند.
این مسئله درباره قهرمانان زن سینمای ایران نیز صدق میکند. در بخشی از سینمای دینی و دفاع مقدس، زنان بیشتر در قالب مادر، همسر، منتظر یا نماد صبر ظاهر شدهاند. این نقشها ارزشمندند، اما همه واقعیت زنان ایرانی را تشکیل نمیدهند.
زنان در انقلاب، دفاع مقدس و جامعه پس از آن، کنشگران اجتماعی، فرهنگی، علمی، درمانی و خانوادگی بودهاند و تجربههای متنوعی داشتهاند.
بار دیگر با الهام از دیدگاه شهید «مرتضی آوینی» میتوان گفت سینمای دینی باید زن را از «نشانه» به «شخصیت» تبدیل کند؛ شخصیتی که اراده، انتخاب، مسئله، تحول و کنش دارد.
از سوی دیگر، سینمای دینی باید جامعه امروز را نیز جدیتر ببیند. انسان معاصر با تنهایی، بحران خانواده، مسائل اقتصادی، مهاجرت، سالمندی، فضای مجازی، تربیت فرزند، آینده شغلی و تغییر سبک زندگی مواجه است.
اگر سینمای دینی تنها درباره «فضیلت» حرف بزند اما «رنج انسان» را نبیند، از مخاطب فاصله خواهد گرفت. دین زمانی در سینما زنده میشود که بتواند با رنج واقعی انسان وارد گفتوگو شود.
زیستبوم سینما در حال تغییر است
سینمای ایران امروز با یک تغییر بزرگ در زیستبوم خود مواجه است. نمایش خانگی، سکوهای دیجیتال و شبکههای اجتماعی، مرزهای سنتی میان سینما، تلویزیون و محتوای اینترنتی را تغییر دادهاند.
از این منظر، نمایش خانگی را نباید صرفاً رقیب سینما دانست؛ این دو میتوانند دو بخش از یک زیستبوم واحد باشند.
یک اثر میتواند با یک ایده و فیلمنامه آغاز شود، در سینما تولید و اکران شود، سپس به نمایش خانگی و تلویزیون برسد و در ادامه وارد بازارهای بینالمللی شود. این نگاه برای آثار دینی و دفاع مقدس اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه همه آثار فرهنگی الزاماً نباید تنها با معیار گیشه ارزیابی شوند.
ممکن است فیلمی در اکران عمومی فروش متوسطی داشته باشد، اما در نمایش خانگی، تلویزیون، مدارس، دانشگاهها یا بازارهای خارجی مخاطبان گستردهای پیدا کند.
در همین حال، دوگانه «سینمای جشنوارهای» و «سینمای گیشهای» نیز نیازمند بازنگری است. این تصور که یک فیلم یا باید هنری باشد یا مخاطبپسند، دوگانهای نادرست است.
یک اثر میتواند هم هنری و جذاب باشد، هم دینی و پرمخاطب یا درباره مقاومت باشد و در عین حال از ساختار دراماتیک قدرتمندی برخوردار شود.
مشکل زمانی شکل میگیرد که جشنواره یا گیشه، به جای ابزار ارزیابی، به هدف نهایی تبدیل شود. اقتصاد سینما نیز باید بر مبنای مجموعهای از شاخصها سنجیده شود. فروش ریالی بدون توجه به تعداد واقعی مخاطبان و هزینه تولید، نمیتواند تصویر کاملی از وضعیت سینما ارائه دهد.
از سوی دیگر، آینده سینما را نمیتوان بدون فناوریهای نوین تصور کرد. «هوش مصنوعی» به تدریج وارد حوزههایی مانند ایدهپردازی، فیلمنامه، طراحی صحنه، جلوههای بصری، تدوین، ترجمه، دوبله و بازاریابی شده است.
این فناوری میتواند برای سینمای ایران یک فرصت باشد؛ از بازسازی تاریخی و دیجیتالسازی آرشیو گرفته تا ترجمه و عرضه جهانی آثار.
اما در آثار تاریخی و دینی، حساسیت این مسئله بیشتر است. بازسازی یک دوره تاریخی بدون پشتوانه پژوهشی میتواند به تحریف ناخواسته منجر شود. بنابراین سینمای آینده به همکاری میان فیلمساز، پژوهشگر، تاریخپژوه، متخصص معارف دینی، فناوریدان و حقوقدان نیاز خواهد داشت.
در کنار همه این مسائل، حفظ آرشیو نیز اهمیت اساسی دارد. سینما بخشی از حافظه تصویری ایران است و انقلاب، دفاع مقدس، شهرنشینی، خانواده، فرهنگ عمومی و تحولات اجتماعی در فیلمها ثبت شدهاند.
حفظ، دیجیتالسازی و دسترسپذیر کردن این میراث باید به یک پروژه ملی تبدیل شود؛ چراکه ملتی که حافظه تصویری خود را حفظ نکند، در آینده ممکن است ناچار شود گذشته خود را از روایت دیگران بازسازی کند.

ساختن زیستبوم سینمای ایرانی ـ اسلامی
آسیبشناسی زمانی ارزشمند است که به راهحل منتهی شود. نخستین راهحل، بازگشت به «قصه» است. سینما پیش از آنکه صنعت، جشنواره، ایدئولوژی یا فناوری باشد، هنر قصهگویی تصویری است.
گام دوم، شناخت دقیق «مخاطب» است. سینما باید بداند مخاطب امروز چه میخواهد، چه عاملی او را به سالن میکشاند و چرا بخشی از جامعه از سینما فاصله گرفته است.
گام سوم، سرمایهگذاری واقعی بر «فیلمنامه» است؛ نه فقط از طریق حمایت مالی، بلکه با ایجاد یک نظام حرفهای برای توسعه فیلمنامه و استفاده از نویسندگان، مشاوران و پژوهشگران متخصص.
گام چهارم، ایجاد پیوند ساختاریافته میان سینما با «ادبیات و تاریخ» است. ایران برای ساخت داستانهای تازه، الزاماً نیازی به جستوجوی مداوم در خارج از مرزهای فرهنگی خود ندارد؛ بخش مهمی از این داستانها در کتابها، خاطرات، تاریخ شفاهی و تجربه زیسته مردم وجود دارد.
گام پنجم، بازتعریف «سینمای دینی» است. سینمای دینی باید از «سینمای مناسکی» به سمت «سینمای انسان و معنا» حرکت کند. ارزش دینی باید در انتخاب شخصیت، بحران داستان و رفتار انسان دیده شود، نه اینکه صرفاً در دیالوگ تکرار شود.
گام ششم، احیای «سینمای دفاع مقدس» و «سینمای مقاومت» با زبان نسل جدید است. این سینما نباید گذشته را کنار بگذارد، اما نباید در گذشته نیز متوقف شود. تجربه تاریخی باید به پرسشهای امروز پیوند بخورد.
گام هفتم، تقویت «دیپلماسی سینمایی» است. تولید فیلم به زبان فارسی پایان مسیر نیست. ترجمه، زیرنویس، دوبله، حضور در بازارهای منطقهای و بینالمللی و تولید مشترک با کشورهای اسلامی میتواند سینمای دینی و مقاومت را از مرزهای داخلی عبور دهد.
گام هشتم، ایجاد یک «زیستبوم پایدار سینمای دینی» است؛ زیستبومی متشکل از مدرسه فیلمنامهنویسی، بانک داستانهای تاریخی و دینی، حمایت از اقتباس، تربیت پژوهشگر، صندوق توسعه آثار دینی و مقاومت، حمایت از فیلماولیها و بازار تخصصی بینالمللی.
هدف نباید ساخت چند فیلم مناسبتی باشد؛ هدف باید ایجاد یک جریان سینمایی پایدار باشد.
در نهایت، سیاستگذاری سینمایی نیز باید از حالت «دورهای» و «مدیریتی» فاصله بگیرد. سینما به برنامهای بلندمدت نیاز دارد؛ برنامهای که با تغییر مدیران، اصول راهبردی آن دستخوش تغییر نشود.

سینمای ایران؛ میان میراث گذشته و ضرورت ساختن آینده
«روز ملی سینما» تنها فرصتی برای نگاه به گذشته نیست؛ فرصتی برای پرسش از آینده نیز هست.
سینمای ایران در ۴۸ سال پس از انقلاب اسلامی، مسیری طولانی و پر فراز و نشیب را پشت سر گذاشته است. این سینما از سالهای نخست جستوجوی هویت تازه عبور کرده، گونههایی مانند سینمای دفاع مقدس، مقاومت، اجتماعی، کودک، خانوادگی و دینی را تجربه کرده و در عرصههای مختلف داخلی و بینالمللی حضور یافته است.
انقلاب اسلامی نیز با بنیان فرهنگی و معنوی خود، نسبت سینمای ایران با دین و ارزشهای فرهنگی را دگرگون کرد و مفاهیمی همچون ایمان، ایثار، شهادت، عدالت، مقاومت و مسئولیت را به بخش مهمی از حافظه تصویری کشور وارد کرد.
سینمای دفاع مقدس نیز توانست تجربه یک ملت را در قالب شخصیت و داستان ثبت کند؛ اما میراث تنها زمانی زنده میماند که بازآفرینی شود.
اگر سینمای دینی در کلیشه متوقف شود، مخاطب از آن فاصله خواهد گرفت. اگر سینمای دفاع مقدس تنها گذشته را تکرار کند، نسل جدید آن را متعلق به خود نخواهد دانست. اگر سینمای مقاومت به شعار محدود شود، ظرفیت ارتباط جهانی خود را از دست خواهد داد.
همچنین اگر سینما فقط با میزان فروش چند فیلم پرفروش سنجیده شود، بحران مخاطب پنهان خواهد ماند و اگر فناوری بدون سیاست فرهنگی وارد عرصه شود، ممکن است به جای تقویت هویت، آن را تضعیف کند.
در مقابل، سینمای ایران سرمایههای بزرگی در اختیار دارد؛ ادبیات فارسی، تاریخ ایران و اسلام، فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، تجربه انقلاب، خاطره دفاع مقدس، فرهنگ مقاومت، خانواده ایرانی، تنوع اقوام و مهمتر از همه انسان ایرانی با همه امیدها، رنجها، ایمانها، تردیدها و آرزوهایش.
این سرمایهها همچنان میتوانند منشأ شکلگیری قصههای بزرگ باشند.
شاید سینمای ایران در آستانه نیمقرن پس از انقلاب باشکوه اسلامی، بیش از هر چیز به یک تغییر نگاه نیاز دارد؛ تغییری از «موضوع» به «قصه»، از «شعار» به «تجربه»، از «قهرمان بینقص» به «انسان قابل باور»، از «سینمای مناسبتی» به «سینمای معنا» و از «تولید پراکنده» به «زیستبوم پایدار».
سینمایی که بتواند میان «انسان»، «قصه» و «معنا» پیوند برقرار کند، میتواند مخاطب ایرانی را دوباره به سالنها بازگرداند، میراث انقلاب و دفاع مقدس را از خطر کلیشهای شدن نجات دهد، زبان تازهای برای سینمای دینی پیدا کند و همزمان با مخاطب جهانی نیز ارتباط برقرار کند.
در نهایت، شاید مهمترین پرسش «روز ملی سینما» این نباشد که سینمای ایران چه تعداد فیلم تولید کرده یا چه میزان فروش داشته است؛ بلکه این باشد که سینمای ایران درباره انسان ایرانی، ایمان، مقاومت، خانواده، تاریخ و آینده این سرزمین، چه چیزی برای نسل امروز و فردا به یادگار خواهد گذاشت؟
سینما اگر فقط تولید کند، صنعت است؛ اگر تنها بفروشد، بازار است و اگر صرفاً در جشنوارهها حضور پیدا کند، میتواند هنر باشد. اما زمانی که تجربه تاریخی و زیست انسانی یک ملت را به روایت تبدیل کند، به بخشی از حافظه و هویت آن ملت بدل خواهد شد.
از این منظر، «روز ملی سینما» بیش از آنکه صرفاً جشنی برای گذشته باشد، زمان یک تصمیم است؛ تصمیمی درباره اینکه سینمای ایران در دهههای آینده تنها بازتابدهنده جامعه باشد یا بتواند به یکی از مهمترین ابزارهای فهم، روایت و ساختن آینده فرهنگی ایران تبدیل شود.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0